Tehrantonian                 تهرانتویی – یک تهرانی در تورنتو
نکاتی پیرامون مهاجرت به کانادا،زندگی در انتاریو، کاریابی، خرید اولین خانه تان و استقرار با موفقیت
Tips on Immigration to Canada, Living in Ontario, Finding a Job, Buying your first home and settling down Successfully.
جستجو در تهرانتویی  
گزارشات لحظه ای
Reports by the Moment
وضعیت هوای تورنتو
Toronto's Weather

Click for Toronto Pearson, Ontario Forecast
برای دیدن وضعیت هوای سراسر کانادا اینجا کلیک کنید
Click here for Canadian Weather Status

Locations of visitors to this page
تورنتو Toronto
ونکوور Vancouver
تهران Tehran


وضعیت دلار کانادا
Canadian Dollar vs. U$



شاخص های بازار سهام
Stock Market Indices




Tehrantonian's Google Ranking

Yahoo bot last visit to Tehrantonian.
Msn bot last visit to Tehrantonian
Monday, August 11, 2003

مکانهای روح زده کانادا!

نه نه نه... شوخی نمی کنم! دیوونه هم نشدم! منظورم مکانهای پارانورمال
( یا به سبک غیر قلمبه سلمبه اش – فوق عادی ) در کاناداست. در استان
انتاریو – و راستش را بخواهید در کل آمریکای شمالی، اروپا و آسیا و چرا
راه دور بریم، شاید در نزدیکی خانه خودتان، از این مکانهای غیر عادی
پیدا میشه. بعضی ملت بچه شجاع هم که عشق تحقیق و شاید هم ماجراجویی در
وجودشون شعله وره میرن دنبال تحقیق و تفحص و با گزارش و عکس و
تفصیلات بر می گردن.

حالا واقعا اینجور جاها چه خبره؟

راستش خیلی خبرهاست! طیف بسیار گسترده و وسیعی از عوامل در اینجور
محل ها ممکنه دست اندر کار باشند تا این اوضاع فوق عادی رو بوجود آورده
باشند. بعضی ها چیزی نیستند جز یک سوء تفاهم عادی در به اشتباه گرفتن یک
چیز ساده بجای یک امر فوق العاده، مثلا سر و صدای زیر سازی یک ساختمان
در حال فروپاشی تدریجی بجای سر و صدا های عمدی یک عامل هوشمند غیر
عادی، یا به اشتباه گرفتن صدای جریان آب، جریان هوا، جرقه های الکتریکی
و دهها مورد مشابه بجای چیزی که تصور میشده.

بعضی ها هم خیلی خیلی غیر عادی و با علم شکسته بسته امروز غیر قابل توجیه
هستند.

این بحث رو باز میکنیم و هر از گاهی هم مقداری درموردش صحبت خواهیم کرد:

یک نکته غیر قابل چانه زنی این استکه برای هر کدام از این موارد توضیحی
وجود داره. البته که داره، چون تمام نظام آفرینشی که ما در اون زندگی میکنیم
پیرو قانون معلول و علته! اگه حساب ریاضی و فرومولیزه اون رو هنوز نمی دونیم
تقصیر ازاون علل نیست بلکه کمبود دانش سازمان یافته و منتشر شده ماست که در
این قضیه ضعف داره. میگم منتشر شده چون در طول تاریخ همیشه علم وقتی به
دست مردم عادی میرسیده که دیگه ارزش نظامی و سری نداشته باشه و دیگه تابلو
شده باشه و اعلام نکردنش بیشتر اسباب آبروریزی باشه!

دنیای اطراف ما هنوز اونطور که ما تصور کرده ایم، به کنترل تمدن بشری در
نیومده و برخلاف عادات روزمره زندگی ما، اصلا روتین بردار نیست و هر از
گاهی هم این امر رو بما نشون میده.
وقایع ناگهانی مثل سیل و زلزله و آتش سوزی و مرگ بر هم زننده های این تصور
اشتباه ما در مورد روتین بودن گردش دنیا بر طبق عادات روزمره ماست. یکی از
دلایل اصرار شدید بعضی مردم به نفی این امور و تلاش عده ای دیگر به چپاندن
این قضایا در لیست امور توجیه شده علمی و انکار غیر عادی بودن این مسایل هم
همینه: مقاومت در مقابل تغییر و فرار از مرارت به هم ریخته شدن ارکان باورهای
قدیمی و بازسازی چارچوب ذهنی بر اساس یافته های جدید.

خب بگذارید هر قدر دوست دارند تلاش کنند. مگر با شکستن تلسکوپ گالیله نسل
تلسکوپ ور افتاد؟ یا با سوزاندن مادر کپرنیک، منظومه شمسی از گردش ایستاد؟
اون روزها بحث اینکه زمین در مرکز عالم نیست و خورشید دور زمین نمی گرده
همون قدر به گوش این جماعت فشار می آورد، که امروز بگیم توی این مکانها
روح هست! آقایون، باد تغییر در وزش دایمه و این ادا اصول ها دردی رو دوا
نمی کنه!

بگذریم...

فرض میکنیم که همه بر این باوریم که مرگ پایان همه چیز نیست. بعضی
چیزها با مرگ خاتمه پیدا میکنه، مثل زندگی روزمره بشکلی که جریان
داشته و عملکرد جسم، به عنوان نگهدارنده حضور ما در دنیای زنده ها.
بین آنچه روح نامیده میشه و آنچه بعنوان جسم در فرهنگ عامه شناخته شده،
فاصله وجود داره از نظر تطبیق پذیری و ایندو نمی تونن مستقیما به هم وصل
بشن. بنا به تعریف، برای برقراری ارتباط ایندو با هم، لایه های متعددی وجود
دارند که ایندو را به هم وصل میکنند و هرچه این لایه های به روح نزدیکتر
باشند، روحانی تر و هر چه به جسم نزدیکتر باشند، مادی تر هستند. با وقوع
مرگ، فرد جسم رو از دست میده و غالب افراد بسیاری از لایه های مادی
رو هم از دست میدن به حدی که دیگه نمی تونن با دنیای مادی ایکه ما میشناسیم
در یک بعد قرار بگیرن، اونوقت در اصطلاح ما این افراد به دنیای دیگر میرن
مشکل اینجاست که بعضی در هنگام مردن، بحد کافی لایه های سنگین رو
از دست نمی دن، چرا؟ دقیقا نمی دونیم. شاید هنوز چیزهایی را در لیست دارند
که هنوز انجام نداده اند، یا تجربیاتی که هنوز کامل نکرده اند، یا دوزاریشان
یک جایی گیر کرده و تا موضوعی را که باید بفهمند، نفهمیده باشند، موقع باز
گشت کاملشان نیست و خدا اونها رو در این وضعیت خاص نگه می داره تا این
دوره به نتیجه ای که براشون در نظر گرفته برسه. مطمین باشید که در این امر
خیر وصلاحی بوده و به نفع خود این فرد خواهد بود – حالا چطوری؟ الله اعلم

حالا تصور کنین که فرد جسمش رو از دست داده، ولی هنوز اینقدر لایه های
- اصطلاحا – سنگین داره که میتونه به شکل حضور داشتن و نداشتن در مکان
خاضی که باید در اون دوره اش رو بسر کنه، حس یا دیده بشه. در بسیاری از
موارد این فرد آشفتگی هایی را هم از موقع مرگش در روحیاتش داره – مثل
کسی که بشکل دلخراشی مرده یا در فشار های روحی سنگینی بوده– و طبعا
نمیشه ازش انتظار داشت رفتار معقول و مرتبی از خودش نشون بده.

زمان هم که در دنیاش چندان معنا و مفهومی نداره، پس ممکنه صدها سال در
یک مکان دیده بشه یا تاثیرات حضورش – مثل سرد شدن ناگهانی هوای محل
یا جابجا شدن اشیاء یا .... – مشاهده بشه و اون محل تبدیل بشه به مرکز توجه
محقق و ماجراجو و توریست و غیره.

در قسمتهای بعد هم بیشتر راجع به این قضایا حرف می زنیم هم آدرس بعضی
از این محل ها در کانادا رو بهتون میدم – شاید هم چند تایی عکس!

نترسید فعلا تا بعد ...




Link to this log     لینک به این نوشته - 12:12 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................