Tehrantonian                 تهرانتویی – یک تهرانی در تورنتو
نکاتی پیرامون مهاجرت به کانادا،زندگی در انتاریو، کاریابی، خرید اولین خانه تان و استقرار با موفقیت
Tips on Immigration to Canada, Living in Ontario, Finding a Job, Buying your first home and settling down Successfully.
جستجو در تهرانتویی  
گزارشات لحظه ای
Reports by the Moment
وضعیت هوای تورنتو
Toronto's Weather

Click for Toronto Pearson, Ontario Forecast
برای دیدن وضعیت هوای سراسر کانادا اینجا کلیک کنید
Click here for Canadian Weather Status

Locations of visitors to this page
تورنتو Toronto
ونکوور Vancouver
تهران Tehran


وضعیت دلار کانادا
Canadian Dollar vs. U$



شاخص های بازار سهام
Stock Market Indices




Tehrantonian's Google Ranking

Yahoo bot last visit to Tehrantonian.
Msn bot last visit to Tehrantonian
Thursday, July 31, 2003

گل های خود روی انتاریو:

امروز صبح که سوار مترو شدم و طبق معمول در فواصلی
که قطار بیرون از تونل حرکت می کرد از پنجره بیرون رو تماشا
می کردم، با دیدن گل های خود روی زیبایی با رنگی بین آبی و
بنفش که حاشیه خط آهن رو پوشانده بودند یادم اومد که از شکل
و رنگ گلهای خود رویی که در فضاهای باز و تقریبا هر نقطه
ای که نورگیر باشه و از آب بارون هم نصیب ببره رشد میکنند
و در سراسر انتاریو سبز میشن، می تونین بفهمین در کجای
بهار و تابستان هستین.

بهار که میاد، با اولین عقب نشینی سرما سری اول گلها ظاهر
میشن. زرد قناری با طول ساقه ده سانت به شکل داوودی های
مینیاتوری که با نور خورشید بسته و باز میشن و مقدار نور
درجه باز و بسته بودنشون رو کنترل میکنه و در چمن مقابل
خانه ها و کنار معابر – و صد البته حاشیه خط آهن – مثل ستاره
های زرد رنگ در آسمانی سبز می درخشند! عجب تشبیهی شد!

با رسیدن گرمای تابستان، وقتی شرجی و حرارت هوا شما رو
به یاد گرمای مردادماه شمال ایران می اندازه، سر و کله گلهای
سفید رنگ داوودی مانندی پیدا میشه که بزرگتر و بلندتر از گل
های زرد قبلی بوده و از دور شبیه برف هستند.

گلهایی که امروز دیدم، که شبیه بنفشه و به رنگ آبی سیر مایل به
بنفش هستند، خبر از پایان گرما و حرکت تدریجی بسمت پاییز میارن
و سرتون رو گرم می کنن تا سرما برسه.

در آخرین هفته های تابستان – البته بنا به نظر جناب تقویم، چون هوا
اون موقع عین وسط پاییز در تهران میمونه – آخرین سری گلهای خود
رو که صورتی رنگ هستند ظاهر میشن و بشما یادآوری میکنن که
اگه هنوز کاپشن و شالگردن و کلاه پشمی رو ردیف نکردین باید دیگه
بجنبین تا با اولین برف غافلگیر نشین.

در طول زمستان هم بغیر از گل انداختن صورت شما از سرما، از هیچ
گل دیگه ای خبری نیست تا وسط بهار بعدی.

برین گل ها رو تماشا کنین. چتر هم یادتون نره!





Link to this log     لینک به این نوشته - 12:49 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

1  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................



Wednesday, July 30, 2003

بزرگترین کنسرت راک در تورنتو:

ساعت هشت صبح امروز، درهای محوطه بزرگترین کنسرت راک که تا حالا
در تورنتو برگزار شده به روی علاقه مندان گشوده شد و جمعیتی بالغ بر بیست
هزار نفر دوان دوان به سمت ردیف اول تماشاچیان به حرکت درآمدند تا بعد از
سه شبانه روز انتظار در پشت در اصلی و خوابیدن در خیابان، شانس خود را
برای گرفتن جا در صف اول هواداران رولینگ استونز امتحان کنند.

تا این لحظه بیش از چهارصد هزار بلیط فروخته شده و در تمامی معابر منتهی
به پارک دانز ویو و تمامی ایستگاههای مترو خط شماره دوی شمالی – جنوبی
( معروف به یونیورسیتی – اسپداینا لاین ) فوج جماعت مشتاق که از صدها
کیلومتر دورتر با قطار و اتوبوس خودشان را به شهر رسانده اند با عجله به سمت
پارک در حرکتند. سرویس حمل نقل بین شهری و درون شهری ظرفیت حمل
مسافر را به نسبت مورد نیاز ارتقاء داده اند تا مردم با صف های طویل در
ایستگاهها مواجه نشوند.

پلیس، آتش نشانی، و نیروهای امداد رسان پزشکی از دو هفته قبل تجهیز شده، در
محل استقرار پیدا کرده و بار ها تمرین کرده اند.

یک بیمارستان موقت با ظرفیت دویست تخت حاضر با قابلیت توسعه به حدود هزار
و پانصد تخت و مجهز به بیست اتاق عمل برای خدمات سرپایی و اورژانس آماده شده.

پارکینگ بزرگی با ظرفیت ده هزار خودرو تدارک دیده شده و محدودیت تردد در
خیابانهای اطراف کنسرت از نیمه شب دیشب آغاز شده است.

برنامه اعلام شده، به شرح زیر است:

Afternoon:
(Start time: 12pm)

Jim Belushi, Dan Aykroyd & Have Love Will Travel Revue

Sam Roberts

Kathleen Edwards

La Chicane

Tea Party

Flaming Lips

Sass Jordan

Isley Brothers

Blue Rodeo

Evening:
(Start time: 5pm)

Belushi & Aykroyd

Justin Timberlake

Guess Who

Rush

AC/DC

Rolling Stones

شایعاتی مبنی بر حضورغیر منتظره و فوق برنامه خوانندگانی نظیر کریستینا
اگیلرا، پل مک کارتنی و یوتو هم بر سر زبانهاست.

پیش بینی می شود امروز حدود دویست و پنجاه هزار هات داگ و دویست و
پنجاه هزار همبرگر بفروش برسد که اگر همبرگر ها را روی هم بچینیم از
ارتفاع برج ملی کانادا بلندتر خواهد شد! میزان سس خردل و کچاپ مصرفی
امروز برای پرکردن استخری به ظرفیت دویست و پنجاه هزار لیتر کافی خواهد
بود!

سال پیش همین مکان پذیرای زایرانی بود که برای دیدن پاپ ژان پل دوم از سراسر
قاره آمریکا، اروپا، آسیا و اقیانوسیه به تورنتو آمده بودند و تعدادشان به بیش از
هشتصد هزار نفر می رسید.

پیش بینی میشود امروز هوایی آفتابی و ملایم داشته باشیم.

خوش بگذره....








Link to this log     لینک به این نوشته - 10:44 AM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................



Tuesday, July 29, 2003

سلام!

هوا خوبه، اوضاع خوبه، همه چی خوبه ….. خدا رو شکر!

صبح که از خواب پامیشین، افسار روزتون رو بسپرین به دست همونی که
تمام سناریوی روزتون رو خودش براتون چیده. اونوقت بهش بگین که چقدر
بهش اطمینان دارین و خیالتون راحته که همه چیز رو خودش راه می بره.

یادتون باشه، از روزی که شروع کنید اینجوری دیدن و اینجوری رفتار کردن،
تحولات ریز و درشت زیادی تو زندگیتون اتفاق می افته، بعضی هاش هم ممکنه
اصلا با انتظارتتون جور نباشه، ولی یادتون باشه خودتون خواستین خودش همه
کار ها رو راست و ریس کنه و این یعنی کل دنیاتون باید شروع کنه به آماده شدن
برای این راست و ریس شدن ها.

پس اگه از همون روز چیزهایی دیدین که اره کردن شاختون رو به وظیفه روزانه
تبدیل کرد و هر روز – لااقل تا وقتی که الفبای زبونی رو که اون باهاش با شما
حرف میزنه، یاد بگیرین – با دهن باز مشغول تحلیل وقایع زندگیتون بودین، بدونین
که طبق درخواست خودتون، کاملا مجانی دارین از بیخ و بن اصلاح میشین و
روزی میرسه که هم می فهمین چی میگه و هم می فهمین چکار باید بکنین تا اون
مجبور به اصلاح خرابکاری هاتون نشه. لااقل نه بطور بیست چهار ساعته!

پس اراده چی میشه؟ حق انتخاب؟ ساختن آینده بدست خود انسان؟

هیچ طوری نمی شه بابام جان! این فقط یک روش از بین روش های ساختن آینده
تونه. هنوز هم می تونین هر وقت خواستین فرمون رو از دستش بکشین و خودتون رو
بندازین تو جوی، چاله یا حتی دره. اونوقت باید با گردن کج و روزگار کوفته و کبود
وایسین کنار و نگاه کنین ببینین چجوری اون زندگیتون رو دوباره میاندازه رو جاده.

هر وقت احساس کردین بستون شده و به قدر کافی استحکام کله مبارک را با یکی یکی
تیر های چراغ و درخت و سنگهای کنار جاده محک زدین، اونوقت نسخه حاضر رو
بپیچید.

توکل به خدا…




Link to this log     لینک به این نوشته - 1:37 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................



Monday, July 28, 2003

امروز دارم از خواب پیلی پیلی میرم!

با اینکه شنبه و یکشنبه رو تا لنگ ظهر خوابیده بودم، باز چون دیشب ساعت دو
خوابیدم، الان خودم رو به ضرب آهنگ تورن به صدای ناتالی ایمبروگلیا بیدار
نگهداشتم!

دیشب ساعت نه یکهو تصمیم گرفتیم با دوست پزشکی که باتفاق خانم و دختر
کوچکش برای یک دوره شش ماهه پزشکی به تورنتو اومدن بریم یک کافی شاپ
و گپی بزنیم.

صحبتمان گل انداخت و تا اومدیم بفهمیم ساعت چنده، از نصف شب رد شده بود!
از هر دری حرف زدیم، خصوصا زندگی در کانادا و اینکه اونها، با اینکه هرگز
قبلا اینجا نبوده اند و دید روشن و دقیقی از زندگی در اینجا نداشتند، چقدر راحت
در ظرف دو سه هفته جا افتاده اند و الان بعد از یکماه احساس می کنند تو خانه
و شهر خودشون هستند.

اینکه هیچوقت احساس غریبه بودن نکرده اند، اینکه برخورد مردم با یک تازه وارد
چقدر خوب، مودبانه و کمک کننده است.
اینکه هرگز مردم، مغازه دار ها، راننده های اتوبوس، همکاران بیمارستان و ...
نگذاشته اند احساس کنند که در زبان انگلیسی ضعف دارند و هرطوری بود همیشه
با محبت و حوصله با اونها ارتباط برقرار کرده اند.

اینکه چقدر وضعیت پزشکی کانادا تحسین برانگیزه، چقدر همه چیز مرتبه، تمیزه
لوازم پیشرفته است، همه دقیق و وظیفه شناس هستند و چقدر به بیمارشون بهاء میدن
و براش وقت میگذارن..... من که خیلی کیف کردم!

بعدش هم یک چرخ کوچیک در اطراف زدیم و من تا بیاد دوزاریم بیافته که فردا روز
کاره و نمی تونم دوباره تا لنگ ظهر بخوابم دیگه شده بود ساعت دو!

الان هم دیگه بیشتر نمی تونم تایپ کنم چون سرویس شدم از بس از زور خواب آلودگی
غلط تایپ کردم و مجبور شدم درستش کنم!

تا بعد ...


Link to this log     لینک به این نوشته - 11:51 AM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................



Sunday, July 27, 2003

عکس های ایتون سنتر حاضر شد!
Eaton Center
از بین صد و پنجاه و سه تصویر، این ها رو براتون انتخاب کردم. چون با
مراجعه به سایت این مرکز خرید می تونین فهرست اسامی فروشگاهها رو
ببینین، من عکس هایی رو انتخاب کردم که منظره فضای مرکز خرید رو
نشون می دن و عکس مغازه ها رو حذف کردم.
این تصاویر به بخش عکسهای تورنتو تعلق دارند.

ببخشید یک کمی تاخیر شد! این هفته یک مقداری سرم شلوغ بود نرسیدم
سریعتر مرتبشون کنم.

خوش باشید...



Link to this log     لینک به این نوشته - 8:59 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................



Friday, July 25, 2003

اندر احوال خرید لوازم برقی در تورنتو:

از زمانی که مرحوم ادیسون برق رو به زندگی روزمره مردم وارد کرد،
دیگه نمی شه هیچ جوری بدون تلویزیون و تلفن و کامپیوتر سر کرد.

میگین نه؟

اگه راست میگین در بدو ورودتون به کانادا دو سه ماه بدون تلویزیون سر
کنین و اگه هنوز اشباح و ارواح به سراغتون نیومده بودند و دیوارها بهتون
چشمک نمی زدند، عکستون را برام ای میل کنین تا به عنوان قهرمانان قرن
بیست و یکم بگذارم تو گالری عکس ها!

از شوخی که بگذریم، برای هر دسته از لوازم برقی، باید سری به جاهای
مناسب این گروه بزنین:

کامپیوتر – می تونین هم از فروشگاههای زنجیره ای بزرگ مثل
Staples, Future Shop, Best Buy
بخرین، هم سری بزنین به خیابان کالج بین یونیورسیتی و اسپداینا که دو طرف
پراز مغازه های ریز و متوسط فروشنده دستگاه و قطعاته. نگاهی هم داشته باشین
به آگهی های روزنامه مترو. این روزنامه که مجانا و توسط شهرداری توزیع
میشه و می تونین اونرو از دکه های فلزی کنار تقاطع ها و همینطور داخل مترو
بردارین، پر است از آگهی های قطعات و تجهیزات و خود کامپیوتر که ممکنه
توش مورد مناسبی پیدا کنین.
بطور کلی، هرچه فروشنده بزرگتر و معتبر تر باشه، گارانتی و خدمات بعد از
فروش بهتری هم به شما میده و بعدا هم اگه موردی پیش اومد، راحت تر به شما
سرویس می رسونه.
در حال حاضر با کمی جستجو می تونین با حدود 900 دلار یک دستگاه کار راه
بنداز بخرید.

تلویزیون، تلفن، ویدیو، ضبط و پخش، دی وی دی – این گروه رو می تونین از
همون فروشگاههای بزرگ که گفتم بخرین و همینطور قبل و بعد از کریسمس
در روزنامه و تلویزیون اخبار مربوط به حراجی ها رو هم دنبال کنین. در این
زمان حتی فروشگاههای بزرگ مثل
Sears, Bay, Canadian Tire
شرایط خوبی برای خرید اقساطی بدون پول پیش و بهره و هزینه خدمات دارن
که بد نیست نگاهی به اونها هم داشته باشین.

یک اصل مهم اینه که اینجا وقتی جنسی رو می خرین به این دید بخرین که
صاحب اول و آخرش خودتونین و بعدا اگه بخواهین بفروشینش عملا باید ببخشینش
یا به مفت بدینش بره پس از همون اول دقت کنین و برای خرید وقت بگذارین و
اگه می تونین و امکان مالی اش رو دارین، چیزی بخرین که لااقل تا چند سال ازش
استفاده کنین و پولتون هدر نره.

البته اینجا قیمت لوازم برقی در مقایسه با درآمد متوسط مردم، بسیار منصفانه
است و وقتی انشاء الله سر کار دلخواهتان مشغول پول ساختن بودین، براحتی
می تونین هرچی میخواهین بخرین و کیفش رو بکنین.

اینجا سرزمین امکانات و انتخابهاست، پس ازین امکان به نحو مناسب استفاده
کنین و قدر پولتون رو بدونین!

با پول اضافه چکار میشه کرد؟

بگذارینش رو پول پیش خرید ماشین یا خانه تون تا کمتر قسط بدین! یا بگذارینش
برای تابستون سال دیگه یک سفر برید باهاما یا آکاپلکو یا حتی هاوایی!

بله جانم این چیزها دیگه قصه و رویا نیست! شما اومدین کانادا و این چیزها دیگه
جزء برنامه های تفریحی زندگیتون شده، ولو سالی یا هر دو سه سال یکبار!

موفق باشین!




Link to this log     لینک به این نوشته - 1:01 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................



Wednesday, July 23, 2003

کشور باهوش ها !

یک نکته خیلی جالب توجه که ما در کانادا کشف کردیم، ضریب هوش بالای مردم
در کاناداست. البته منظورم میانگین هوش کلی افراد جامعه است و نه چند نفر سوپر
نابغه که هر کشوری داره.

این رو بعد از چند ماه زندگی تو این کشور متوجه میشین!
یکهو می بینین که خیلی از مردم همون تیز بازی هایی رو که شما ها قبلا باهاش
همیشه از خیلی ها جلو می زدین و قبل از مهاجرت بین یک میلیون نفر از همه
می زدین جلو و کاراتون همیشه پیش می رفت و بهترین ها را بدست می آوردین و
بالاترین موقعیت ها رو در کار و زندگی و خرید و تفریح و تحصیل و غیره داشتین،
از خودشون نشون می دن و دیر بجنبین جا موندین و کلاتون پس معرکه است!

این رو اینجا تو خیابون، تو محل کار، تو سینما، تو مترو، تو رستوران، تو دانشگاه،
تو سوپرمارکت و خلاصه هر جایی که ممکنه بیش از یک آدم حاضر باشه، می بینین
و لمس می کنین.

تازه می فهمین چرا کانادا گل سر سبد اقتصادی گروه هشت – گروه کشورهای تراز
اول جهان اول – و رهبر گروه هفت شده و چرا اینقدر همه چیز مرتبه و چرا روزی
صد بار از اینکه همه چیز حساب و کتاب داره و به طرز اعجاب آوری مرتبه و
درست اجرا میشه، دچار کف کردگی میشین!

البت که در واقع این هوش نود درصدش وارداتیه و مدیون ورود روز افزون
مهاجرهای با وجود و با هوش و با عرضه ای که بدنبال یک زندگی سالم و بی درد
سر و آروم زندگیشون را زدن زیر بغلشون و راه افتادن. تازه اینها از بین گروه عظیم
باهوش های توی صف دستچین شدن و سالها توی صف خون دل خوردن و دندون به
جیگر گرفتن و در عین حال خودشون را ساختن تا شانس موفقیت بیشتری داشته
باشن.

شوخی نیست اینکه بیشتر از هشتاد درصد مردمی که تو کوچه و خیابون و فروشگاه
وغیره میبینین، تحصیلات دانشگاهی دارن! چه انتظاری جز رفتار هوشمندانه میشه
از این اکثریت هوشمند داشت؟

یک نکته :
جامعه ایرانی ها و ایرانی الاصل های کانادا، با وجود تعداد کمش در مقایسه با چینی
ها و هندی ها و پاکستانی ها، بسیار باهوش تر و تیز تره و این مدیون دو دلیله:

یک - هوش دینامیک و رشد پذیر ما ایرانی ها که فورا با شرایط جدید تطبیق پیدا
میکنه و راه تیزبازی های جدید رو کشف میکنه.

دوم - ریز تر بودن سوراخ فیلتر مهاجرت برای ایرانی ها که با سختگیری غیر قابل
مقایسه ای نسبت به ما اقدام به بررسی پرونده های مهاجرتی ما می کنند و بالطبع
تعداد افراد گیج کمتری ممکنه ازین پروسس در برن و بیان تو.

اینجا به ازای هر ایرانی، پنجاه تا چینی، سی تا هندی و بیست تا پاکستانی دیده میشه
ولی اگه میانگین پیشرفت گروهی شون رو با هم مقایسه کنین، به گرد پای این گروه
کوچک هم نمی رسند.

در خبر ها خوندم که ایرانی های مقیم آمریکا هم در مقایسه با بقیه گروه ها اولین رتبه
را در سطح تحصیل و دومین رتبه را در سطح درآمد در بین سایر قومیت ها دارند،
که جای تبریک و خوشحالیه.

روز خوش باهوش ها ...




Link to this log     لینک به این نوشته - 11:10 AM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

1  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................



Monday, July 21, 2003

اندر احوال لوازم واجب برای آوردن به کانادا:

آقا جان اولین و واجب ترین وسیله که ما تمام کانادا را دنبالش گشتیم و حتی مشابه
اون رو هم پیدا نکردیم چیزی نبود جز : گوشکوب!!!

باور کنین چاخان نمی کنم،
وقتی بعد از مدتها از سر هوس یک روز تعطیل اقدام به راه اندازی یک آبگوشت
پارتی اساس کردین و موقع عملیات گوشکوبیده تازه دوزاریتون افتاد که ای دی
غافل حالا ما این همه ملات رو با چی بکوبیمش، یاد این حرف بنده می افتین! و
اگه مجبور شدین با ته لیوان و گلدون کریستال و غیره – که انصافا خیلی هم بد
دست و بد قلق هستن - مشغول بشین به گند زدن به کل آبگوشت دیگه از چشم ما
نبینید!

پس اگه دارین چمدون می بندین، زود، تند، سریع، گوشکوب رو بیاندازین توی
وسایلتون تا جاش نگذارین!

از عنصر مهم گوشکوب که بگذریم بقیه این چیز ها رو در حد امکان بیارین:

یک – لباس راحت برای توی خانه و همینطور خواب. لباس رسمی برای
مصاحبه های کاری ( آقایون لااقل دو دست کت شلوار در رنگهای سرمه ای
و دودی با پیراهن سفید و کراوات منطبق – منظور : غیر اجق وجق!، خانم ها
پیراهن سفید و دامن یا شلوار رسمی سرمه ای یا دودی لااقل دو دست.

اگه اول گرما میاین اینجا، کاپشن و پالتوی زیادی با خودتون نیارین چون اولا
تو حراجی ها بهترش رو می خرین، دوما کاپشن ایرانی و ترکیه ای بدرد عمه
جان آدم می خوره و اولین سوز زمستان حسابی گوشی را میده دستتون!

کفش رسمی برای مصاحبه – مشکی – ضمنا کفش ورزشی و پوتین زمستونی
رو هم بیارین ( دمپایی یادتون نره )، جوراب رسمی برای مصاحبه و جوراب
ضخیم برای زمستان.

ملحفه و پتو و بالش و روبالشی. حوله دست و رو و حوله حمام. مایو. کلاه لبه دار
و عینک آفتابی.

راستی کیف شیک برای مصاحبه و کمربند چرمی مرتب برای آقایون یادتون نره!

دو – یک سری چهار نفره بشقاب و قاشق و چنگال و کارد – یا نشکن بیارین
یا خوب بپیچین که اینجا خورده هاش رو تحویلتون ندن! یک قابلمه کوچک ویک
قابلمه بزرگ. یک چاقوی آشپزی و یک تخته کوچک. کفگیر و ملاقه. چند تا
ظرف پلاستیکی برای نگهداری اضافه غذا در یخچال. لیوان و پارچ. دیس پلو
و کاسه خوراک یا خورش. کاسه های کوچک. نمکدان و فلفل دان. سماق برای
عشاق چلوکباب. ادویه شامل زردچوبه و زعفران و فلفل و پودر سیر و پیاز و
هر جور ادویه دیگه ای که دوست دارین – ولی خوب بپیچین که همه زندگیتون
نشه ادویه!

سه – اگه منبع تغذیه کامپیوترتون دو ولتاژه است – یعنی هم 220 ولت ایران رو
قبول می کنه هم 110 ولت کانادا رو – کیس اش رو بپیچین تو پتو ها و بگذارین
وسط چمدون. اگه هم دو ولتاژه نیست برین با هفت هشت هزار تومن منبعش رو
عوض کنین تا اینجا مجبور نشین بدو ورود 1000 دلار پول بدین. کی برد و ماوس
و وب کم رو هم بیارین و مونیتورتون رو هم همونجا بفروشین و پولش را بیارین.
یادتون نره اینجا برقش 110 ولته پس بیخودی بارتون رو با آوردن وسایل برقی
220 ولت که بعدا باید براشون ترانس بخرین سنگین نکنین.

می دونم که دلتون می سوزه از اینکه بگذارینشون ایران یا به نصف قیمت بفروشین
ولی یادتون باشه که اینجا انشاء الله زود زود بهترش رو می خرین اون هم قسطی پس
دل رو بزنین به دریا.

چهار- لوازم تحریر و دفترچه یادداشت و تقویم شمسی میلادی. چند تا نسخه مرتب
از بهترین رزومه ای که تا حالا تایپ و پرینت کردین – اینجا مجبور میشین بیش از
ده بار تغییرش بدین و دوباره چاپش کنین، ولی نگران نباشین چون با 100 دلار میشه
یک پرینتر مناسب خرید و با 200 دلار هم میشه یک مونیتور خوب گرفت و دستگاه
رو سریع راه انداخت. یادتون باشه که در کانادا مهم ترین راه کاریابی از طریق سایت
های مخصوص این کاره و دستگاه و ارتباط اینترنت بسیار لازمتون خواهد بود.

پنج – اصل و ترجمه مدارک تحصیلی، سند ازدواج، شناسنامه ها و هر چیزی که
تو پروسه مهاجرت ازتون خواستند. البته اینجا دارالترجمه های فارسی به انگلیسی
هستند و کارشان هم خوب است ولی در ایران ارزونتر تموم میشه.

شش – دارو سرماخوردگی و هر جور دارویی که تو خونه مصرف داشتین. اینجا
داروها فوق العاده عالی هستند و بسیار موثر ولی قیمتشون هم تقریبا ده برابر ایران
پس برای مدتی که بدنبال کار می گردین دارو بیارین.

خوب دیگه بقیه اش رو بعدا براتون می نویسم.

موفق باشین ...







Link to this log     لینک به این نوشته - 8:21 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................



Sunday, July 20, 2003

عکس های جدید!

بیست و پنج عکس از مجموعه یکصد و بیست تصویری که دیروز از مرینلند گرفتم،
انتخاب کردم و بعنوان اولین صفحه از آلبوم استان انتاریو به گالری اضافه کردم.

دلم میخواست همشون رو بدون کوچکتر کردن سایز می گذاشتم برای دیدن، ولی چکنم
که نه ظرفیت خطهای بیننده ها جوابگوست و نه من می تونم اینطور بسرعت فضای
سایت رو پرکنم!

اگه تو کانادا هستید و هنوز به این پارک و باغ وحش آبی سر نزدین، حتما تو برنامه
هاتون یک جایی براش باز کنین. اگر هم هنوز نیومدین اینجا، اسمش رو بخاطرتون
بسپرید تا بعدا یکسر بزنید.

دیدن نهنگها از فاصله کمتر از یک متر و حتی دست زدن به اونها و غذا دادن به این
حیوانات دست نیافتنی که همیشه فقط تو راز بقاء دیده بودیم چیزی نیست که حالا حالا
از یادم آدم بره.

دیدن منظره شکمو گری آهو ها و گوزن ها – که بدشون نمی اومد یک گاز هم به دوربین
بزنن ببینن چه مزه ایه – و بالا و پایین پریدن خرس ها از رو سر هم برای گرفتن خوراکی
از دست مردم و دیدن همین منظره در دریاچه و رقابت ماهی های غول پیکر برای قاپیدن
تکه های نونی که بازدید کننده ها براشون می ریختن، خیلی جالب بود و از بزرگ و کوچیک
همه حسابی لذت می بردن.

در راه برگشتن هم رفتیم به شهرکی توریستی بنام نایاگرا آن د لیک
Niagara On-The-Lake
که مجموعه ای بسیار زیبا از مغازه ها و هتل ها و رستوران ها و موزه ها به سبک معماری
صد سال قبل آمریکای شمالی به همراه صدها نوع گل در اندازه ها و رنگهای مختلف داره و
من هم چهل تا عکس گرفتم براتون تا بعدا به سایت اضافه کنم.

تا بعد ...





Link to this log     لینک به این نوشته - 2:04 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................



Friday, July 18, 2003

به به چه هوایی بود امروز!

باد ملایم – نه ازون باد ها که آدم رو هل میده و کیف و کیسه خریدتون رو تو هوا
افقی نگه می داره – هوای پاک آبی – که البته همیشه پاکه – با تکه های ابر پراکنده،
افق دید کاملا واضح و درجه هوا شانزده درجه سانتی گراد.

تابستون دیگه تقش درومد!
دیگه هوای دریا رفتن در انتاریو تموم شد.
هرکسی روش زیاده و هنوز میخواد بزنه به آب، بپاد سرما نخوره که اینجا دوا گرونه
و سرما خوردگی هم حال آدم رو میگیره هم بد جوری جیزش میکنه که یادش نره!

از الان تا اواسط سپتامبر وقت داریم تا هر چه گردش بدون کاپشن و کلاه پشمی میخواهیم
بریم که لولو ممه رو می بره تا سال بعد که دوباره با کلی ادا و عشوه از اواخر آوریل
دوباره کوتاه بیاد.

البته گل و گیاه های اینجا تا نوامبر هم دوام میارند و هنوز میشه از سبزی و خرمی عکس
گرفت و لذت برد.

ضمنا زمستون هم خوش میگذره و سرگرمی همیشه پیدا میشه. سوژه خوب برای عکس
هم همینطور .... اصلا غصه نخورین خودم هواتونو دارم!

ما بریم به النگه امروز برسیم که دیر شد.

فعلا...



Link to this log     لینک به این نوشته - 4:40 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................



Thursday, July 17, 2003

چند تا خبر دارم:

اول – این شنبه خیال داریم بریم مرین لند (پارک بازی و باغ وحش آبی) که
دوربین را هم می برم و براتون عکس می گیرم.

دوم – برای هفته بعدی هم داریم برنامه می ریزیم که بریم جزایر تورنتو که
یک مجموعه جزیره هستند- هفت هشت تا- که با پل به هم وصلشون کردند و
توشون علاوه بر فضای سبز فوق العاده و برکه های زیبا، پر است از پرنده
های شکموی مهاجر و مرغان گشنه گدای بومی دریایی سابق و همینطور یک
پارک تفریحاتی کوچولو. عکس هم می گیرم فراوان.

سوم- جشن معروف کاریبانا هم از فردا شروع می شود. در این جشن مردمی
که اصلیت آنها به آمریکای جنوبی و جزایر کاراییب (باربادوس، باهاما، سنت
دومینیکن، جاماییکا و ...) برمیگرده تا چهارم آگوست به رقص با آن لباسهای
لختی معروف و جشن و موزیک و بازار کارهای هنری و ... مشغولند. ما در
نظر داریم دوم آگوست از رژه آنها دیدن کنیم و عکس بگیریم.

چهارم- رولینگ استونز روز بیست هفتم جولای – دقیقا ده روز دیگه، میان
تورنتو و در پارک دانز ویو کنسرت دارن. دوستانی که علاقه دارن می تونن
برای کسب اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنند. ما برای دیدن و احیانا عکس
گرفتن نخواهیم رفت به چند دلیل از جمله اینکه از ریخت میک جگر ( با جگرکی
اشتباه نشه!) که عین ته دیگ عدس پلو می مونه زیاد لذت نمی بریم، و اینکه
اینقدر جینگیله رپ می ریزه اونجا که تو اون شلوغی سگ می زنه گربه عربی
می رقصه و ما کلا از ازدحام زیاد فراری هستیم. شرمنده ام.

پنجم – به پیشنهاد اکثر دوستانی که با ای میل از ایران اظهار لطف دارند، چون
سرعت کانکشن در ایران پایینه و تماشای تصاویری که من تو سایت می گذارم
وقت گیره، بجای کوچکتر کردن عکس ها – که همین الانشم زیادی کوچیک هستن
و من وقتی عکس های نازنینی رو که 2224 در 1780گرفتم به اندازه 500 در 380
تغییر می دم گریم می گیره از بس حیفم میاد- قرار شد فقط هفته ای یکبار عکس جدید
بگذارم تا دیدن و احیانا داون لودشون برای دوستان مقیم ایران تبدیل به کار تمام وقت
نشه و از بابت فس فس سرعت خط اعصابشون بیشتر از این خورد نشه.

پس به امید خدا، هفته ای یکسری عکس جدید و این دو هفته هم کلی عکس جدید که
می گذارمشون اول صف.

شب و روز خوش...



Link to this log     لینک به این نوشته - 11:45 AM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................



Wednesday, July 16, 2003

خب دیروز سه شنبه بود. ما هم رفتیم فیلم گروه آقایان استثنایی را دیدیم.

فرمول سه شنبه ها که یادتان هست، کنتاکی یا مک دانلد به اضافه سینما. حالا از
فیلم بگم:
LXG: The League of Extraordinary Gentlemen
داستان از انگلستان سال 1898 شروع می شه – برای اینکه حدود زمان دستتون بیاد
میشه اواخر حکومت ناصرالدین شاه در ایران و ملکه ویکتوریا در انگلستان. دقیقا 16
سال قبل از آغاز جنگ اول جهانی. ترکیه عثمانی. امپراطوری پروس و القصه – یک
شب تار یکهو از توی یک انباری در لندن یک تانک مدل جنگ اول بیرون می زنه و
گازشو میگیره می کوبه به ساختمون بانک لندن و میزنه به گاو صندوق اصلی و کلی
اسناد مهم رو می دزده.
اونایی که از تانک اومدن بیرون آلمانی حرف میزدند و لباسهای ضد گلوله فلزی چرمی
تنشون بود و سر دستشون هم یک ماسک به صورت داشت و یک چشم و اطراف دهنش
پیدا بود که جای زخم های ناجوری از زیرش پیدا بود.

با انتشار خبر، انگلیسی ها در روزنامه هاشون آلمانی ها رو متهم کردند به خرابکاری.
چند روز بعد همین گروه که اینبار انگلیسی حرف می زدند به یک کارخانه بالن های
جنگی آلمان ها حمله کردند. اینبار آلمان ها انگلیسی ها را متهم به خرابکاری کردند.
خلاصه حسابی داشت اروپا به هم می ریخت و کم مونده بود جنگ اول شانزده سال زودتر
از موعد شروع بشه.

صحنه بعدی، آفریقا، یک شهرک بی نام و نشون، توی لابی یک هتل بی ستاره درب و
داغون یک عده بازنشسته پیر وپتول انگلیسی نشسته بودند که یکهو یک آقای مرتب و
شیک پوش – البته به سبک همون موقع – از در اومد تو و سراغ شخصی بنام آلن کواترمین
- شون کانری- رو گرفت و توضیح داد که یک خرابکار داره تو اروپا بلوا درست می کنه
و از طرف دفتر ملکه از شما خواسته شده بیاین انگلستان تا در یک جلسه مهم شرکت
کنید. بعد از مقداری نه و نو و یک کمی هم بکش بکش با گروه دیگری که برای کشتن
شون کانری اومده بودند، بالاخره آقا راهی انگلیس شد و در آنجا با شخصی به نام آقای
ام – حرف انگلیسی (ام)- ملاقات کرد و به بقیه اعضاء گروه معرفی شد.

حالا حدس بزنید اعضاء گروه کیا بودند : مرد نامریی، کاپیتان نیمو (بله خودشه! همون
کاپیتان زیر دریایی ناتیلوس)، دوریان گری (همون شخصیت کتاب معروف تصویر دوریان
گری)، دکتر جکیل (که گهگاه تبدیل به مستر هاید میشد) – این یکی رواگه نمی شناسید برید
یک فکری بحال کتابخونتون بکنید!- یک آمریکایی جوان هفت تیر کش، و دست آخر برای
اینکه یکوقت نگن این فیلم رو باید گروه هم جنس بازان استثنایی نامید، یک خانم خون آشام.

ماموریت هم پیدا کردن این جناب خرابکار و ممانعت از فعالیتهای ایشون. داستان دیگه از
اینجا اینقدر ویژوال افکت رو کرد و آدم کشت و ساختمون منفجر کرد و وسایل پیشرفته
نامربوط به اون زمان نشون داد که ملت دیگه کف اساس کرده بودند و این بغل دستی های ما
دیگه از ماچ و بوسه بی خیال شده بودند و داشتند از فشار هیجان می رفتند بالای صندلی
هورا بکشند!

بقیه اش را هم دیگه نمی گم تا اولا ضرر به فیلم ساز نزنم و دوما اگه خواستین فیلم رو
برین ببینین، از مزه نیفته. در مجموع بسیار سرگرم کننده بود و اینجانب اینقدر اکشن تو
خونم رفته بالا که فکر نکنم برم و لارا کرافت رو دیگه نگاه کنم.

از بخش های تخیلی فیلم که بگذریم، داستان یک جورایی داشت کنایه می زد به آمریکا که
چطور تو هر دو تا جنگ خیلی خوب اسلحه فروخت به تمام دنیا و پول اساسی به جیب زد
و چقدر منطقی است که نتیجه بگیریم خودش باعث و بانی خرابکاری های منجر به این دو تا
جنگ بوده.

این بود انشای من در مورد سینمای دیشب.

فعلا....






Link to this log     لینک به این نوشته - 1:17 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................



Tuesday, July 15, 2003

صفحه دوم آلبوم عکسهای تورنتو آماده شد!

برای دیدن این تصاویر اینجا کلیک کنید. یا از طریق منوی گالری عکسها
به این بخش بروید.
این مجموعه نگاهی داره به ناحیه مرکزی جنوب شهر – اینبار محوطه پای
برجها و خیابانها.

فعلا...



Link to this log     لینک به این نوشته - 5:37 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان


آخیش ..... بلاخره این فیلترینگ لعنتی از سر بلاگ اسپات برداشته شد!

و من چشمم به دیدن بازدید کننده های خوبم از ایران دوباره روشن شد.

این دفعه اگه بازم ازین بامبول ها بسرم درآرن، بخش وبلاگ روهم می برم
تو همون هوستینگ گالری عکس و آدرس سایت رو هم هدایت می کنم همونجا

لطفا بخاطر داشته باشید که اگه دوباره باز این نوابغ، بلاگ اسپات رو زدن قرش
کردن با این آدرس:
www.tehrantonian.com
می تونین بیاین و وبلاگ و تصاویر رو ببینین. قدمتون هم خیلی خیلی عزیزه و
من کیف می کنم وقتی می بینم این تلاش ها بدرد خوره و دوستان خوبم استقبال
می کنند.

مرسی ...





Link to this log     لینک به این نوشته - 11:15 AM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................



Monday, July 14, 2003

قیمت غذاهای ایرانی در تورنتو:

اول اجازه بدید هزینه خورد و خوراک در ماه برای هر نفر رو بنویسم
که میل باکسم پر شد از بس ملت ازم پرسیدن:

بابا جان با هزینه ای بین هشتاد تا یکصد و پنجاه دلار در ماه، دو نفر
می تونند خوب غذا بخورند که این مبلغ شامل میوه و گوشت و سبزی و
نان و ... خلاصه همه اجزاء روتین سفره میشه. البته بشرط اینکه خودتون
بپزید و برای ناهار- یا شامتون- سر کار هم از خونه غذا ببرین.

اول کار هم تا به سطح درآمد متوسطی نرسیدید – که انشاء الله از همون
اولین استخدامتون داشته باشید – بیشتر از یکی دو وعده در ماه پول بالای
پیتزا و کنتاکی و نظایرهم ندین. حتی پیتزای درجه یک رو هم اگه از سوپر
و بشکل منجمد بخرین و بعدا در خونه بگذارین تو فر و بعد از بیست دقیقه
نوش جون کنین لااقل پنجاه درصد ارزونتر میشه!

خوب، حالا یک نگاهی بیاندازیم به قیمت های یکی از بهترین رستوران
های ایرانی شهر – تا حدود قیمت دستتون بیاد:

چلوکباب سلطانی 16.99 دلار
چلوکباب چنجه 13.99 دلار
چلوکباب کوبیده 8.99 دلار
جوجه کباب 12.99 دلار
چلو ماهی سفید 15.99 دلار

میرزا قاسمی 9.99 دلار
باقلا قاتق 9.99 دلار
ماست و خیار 3.75 دلار

سالاد شیرازی 4.25 دلار
دوغ یک لیتر 6.50 دلار

پس قبل از سفر حسابی دلی از عزای این غذاها در بیارین که تا اینجا
هنوز نرفتین سر یک کار مناسب، پرداختن این مبالغ خیلی زورآور خواهد بود!



Link to this log     لینک به این نوشته - 12:05 AM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................



Sunday, July 13, 2003

اولین صفحه از آلبوم عکس های تورنتو آماده شد!

این صفحه را به تصاویر و توضیحات مربوط به برج های منطقه مالی شهر
که در مرکز جنوب تورنتو قرار دارند، اختصاص دادم. احتمالا دورنمای بعضی
از این برج ها رو در عکس های تورنتو که توشون خط ساحلی شهر با برج ملی
کانادا و ورزشگاه اسکای دوم دیده میشن در سمت راست عکس دیده اید.
این عکس ها با زحمت و کلی پیاده روی و گشتن به دنبال لوکیشن مناسب گرفتم
و دست چین هم هستند. امیدوارم خوشتون بیاد.

برای دیدن عکس ها اینجا کلیک کنید.

دارم روی صفحات دیگه کار می کنم. پس مرتب سر بزنید.

فعلا ...



Link to this log     لینک به این نوشته - 4:08 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................



Friday, July 11, 2003

- آقا ما امروز رفتیم تو این شرشر بارون از ایتون سنتر و میدون شهرداری
و اطرافش یک صد و نود تا عکس گرفتیم! اتفاقا از شانس خوب ما و بیننده
های سایت تو میدون نمایشگاه هنری هم بود!

- اه باز این شروع کرد قمپز تعداد عکسهاشو بده ! بابا جون تعدادش به چه
درد ملت می خوره؟ کو خود عکس ها؟

- باور کن دارم روش کار می کنم تا این دفعه یک طور مرتب تری بگذارم
توی سایت که فهرست داشته باشه و تو هر بخشش هم منویی از عکسهای
کوچولو که بازدید کننده ها مجبور نشن از سر تا ته سایت رو یک صفحه یک
صفحه برن تا برسن به عکسی که دوست دارن!

- این دفعه رو بهت تخفیف می دم ولی اولا پر رو نشی دوما تا دوباره سیل
ای میل ملت سرت نریخته خودت مثل بچه های مرتب کارت رو درست انجام
بده!

- چشم.

- ببینیم و تعریف کنیم.

- چشم.

- پاشو عوض چشم تحویل دادن بمن، کارتو بکن! مردم منتظرن! بدو بینم ...





Link to this log     لینک به این نوشته - 11:14 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................



Thursday, July 10, 2003

به به چه شود ......... تا اینجا از بین دویست و پنجاه عکسی که از تورنتو گرفتم،
هفتاد تا را انتخاب کردم برای آلبوم هایی که دارم طراحی می کنم. باین ترتیب به
لطف خدا بزرگترین آرشیو تصویری از شهر تورنتو با توضیحات فارسی را
در همین ماه راه اندازی می کنم. می دونم عکس ها حرفه ای نیستند – خب من هم
که واقعا عکاس نیستم – فقط دارم سعی می کنم عذاب و دنگ و فنگ گیر آوردن
چهار تا عکس بدرد بخور از تورنتو رو برای اونهایی که هنوز نیومدند اینجا یا
دارند روش مطالعه می کنند، یا دوست و فامیلشان اینجاست ولی در ارسال عکس
تنبلی میکنن، حذف می کنم.
زمان ما که ازین خبرها نبود و یک مشت عکس پرت و پلای اغلب بد کیفیت و
بدون توضیح اینور و اونور ریخته بود که ازش آبی گرم نمی شد.

فردا هم می روم از مرکز خرید ایتون سنتر – که قبلا ذکر خیرش بوده – و اطراف
ساختمان جدید و قدیم شهرداری تعدادی عکس بگیرم. کارت 128 مگی دوربین را
هم باید امشب تخلیه کنم که فردا برم خفه کاری و از هر چیز جالبی که دیدم دو سه
تا عکس از زوایای مختلف بگیرم تا وقتی برگشتم خونه دستم برای انتخاب باز باشه
و منظره ای از دست نره.

توی کارت در حدود هشتاد عکس ازیک فروشگاه زنجیره ای کانادایی- آمریکایی
است به اسم وال مارت که قیمت های خیلی مناسبی داره و از نظر تنوع جنس هم
بی نظیره. این عکس ها را باید الان پاشم منتقل کنم به دستگاه.

گالری عکس ها را فراموش نکنید. ضمنا اگه سوژه خاصی به نظرتون می رسه
که برای عکس گرفتن خوبه برام ای میل بزنید...... مرسی!



Link to this log     لینک به این نوشته - 11:36 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان


عکس های سینما و فیلم ترمیناتور سه را اضافه کردم!

ترمیناتور هم داره مثل جیمزباند تبدیل به مجموعه سینمایی می شه و
تماشای اون هم داره کم کم جزء سنتهای نسل ما در امور بصری برای
خودش جا باز می کنه. داستانش رو براتون تعریف نمی کنم تا برای
اونهایی که مایلند بعدا به دیدنش برن بی مزه نشه – هرچند از لابلای
تصاویری که از پرده سینما گرفتم یک سرنخ هایی دستگیرتون خواهد
شد. برای دیدن عکسها یا اینجا کلیک کنید یا از لینک گالری عکسها
استفاده کنید. توضیحات هم پای عکس ها دادم چون خودم از عکس
بدون شرح و نشونی اصلا خوشم نمی یاد.

راستی یک سری عکسهای توپ از شهر گرفته ام که آلبوم به آلبوم
در کنار این عکسهای روزمره به گالری اضافشون می کنم، پس مرتب
چک کنید ببینید چی اضافه شده.

فعلا …


Link to this log     لینک به این نوشته - 1:51 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................



Wednesday, July 09, 2003

از تمامی دوستان خوبم که با ای میل و تلفن اظهار لطف فراوان کرده اند
و از بابت افتتاح این وبلاگ تبریک گفته اند بی نهایت سپاسگذارم و حتما
پاسخ یک یک دوستان را خواهم داد. دیروز بیشترش را بیرون از منزل
بودم و فرصت کافی برای اینکار نبود. می بخشید.

راستی دیشب رفتم و بالاخره ترمیناتور 3 را دیدم. دوربین را هم یواشکی
بردم تو سالن و حدود 60 تا عکس از صحنه های فیلم گرفتم که درشت
هاش رو سوا می کنم و می گذارم تو گالری عکس. البته واضح و مبرهن
است که نمی توانستم از فلاش استفاده کنم وگرنه بروش تاب تاب عباسی
می انداختنم بیرون! خوشبختانه به یمن پیشرفت تکنولوژی دوربین های
دیجیتال بیشتز از 50% عکس ها خوب و روشن افتاده اند.

یک چندتایی هم عکس از محیط و در و دیوار داخل سینما گرفته ام و
همینطور از پوستر تبلیغاتی این دو تا فیلم که بزودی اکران میشوند:

Lara Croft: The Cradle of Life
The League of Extraordinary Gentlemen

که اولیش – لارا کرافت – با بازی آنجلینا جولی، معرف حضورتان
هست و دومی اش هم با شرکت شان کانری و جانی دپ داستانی است که
در اوایل دهه 20 اتفاق می افتد و تویش چاخان توپ و اکشن فراوان و مرد
نامریی و مرد خون آشام و کلی امور با حال دیگر دارد.

راستی حتما می دانید که سه شنبه ها بلیط نصف قیمت است. و مک دانلد و
کنتاکی فراید چیکن – همان جوجه سوخاری خودمان – و اغلب پیتزایی ها
تخفیفات توپی دارند که شب های سه شنبه را از شب های آخر هفته جذاب
تر کرده – به این میگن هنر بازارسازی – واقعا.

منتظر عکس ها باشید


Link to this log     لینک به این نوشته - 10:18 AM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................



Tuesday, July 08, 2003

این دوشنبه رفته بودم به مرکز خرید یورک دیل
Yorkdale Mall
و چون در ساعت اداری آنجا بودم حسابی خلوت بود و برای
عکس گرفتن بسیار مناسب. من هم چند تایی عکس از مغازه ها
برایتان گرفتم. این مرکز خرید که برای خودش یک ایستگاه متروی
جداگانه دارد و روی شاخه دوم شمالی – جنوبی مترو قرار گرفته،
از نظر مقایسه بیش از ده برابر مرکز خرید گلستان شهرک غرب
وسعت داره و اضلاع شمالی و غربی اش را پارکینگ محاصره
کرده. از شیر مرغ تا جون آدمیزاد هم در آن پیدا می شود و یک
مجموعه سینما با ده سالن بزرگ و مجهز به سیستم سراند هم داره.



Link to this log     لینک به این نوشته - 3:52 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان


اندر احوال تنوع نژادی تورنتو
کانادا، و خصوصا شهر تورنتو که اکثریت مهاجران تازه وارد
به آنجا وارد می شوند و معمولا اولین جایی است که در آن به
دنبال کار می گردند، از بالاترین تنوع فرهنگی و نژادی برخوردار
است.
راستش برای ما ایرانی ها که اینقدر در ایران سیاهپوست و زردپوست
و هندی و پاکستانی و آفریقایی یک جا ندیده ایم، در روزهای اول کف
آورست و گاهی آدم از این همه رنگارنگی مردم احساس سردرگمی
می کند. این قضیه معمولا ظرف چند هفته جایش را به عادت به
تنوع می دهد – البته اگر طرف خودش باگی با بقیه رنگها نداشته
باشد – و کار برعکس می شود یعنی وقتی بعدا بروید یکسری به فامیل
در ایران بزنید، از اینکه همه همرنگ و شبیه هم هستند جا می خورید و
یکی دوروزی گیج می زنید. مسؤلان شهر تورنتو مدعی هستند که این
شهر بدلیل پذیرایی از طیف وسیعی از فرهنگها، بیش از 40 نوع
رستوران با غذاهای سنتی ملل ساکن در کانادا دارد . البته ما هرچه
شمردیم، رستوران ایرانی و هندی و چینی و ژاپنی و تایلندی و
پاکستانی و ایتالیایی و آلمانی و مکزیکی و یونانی و ترکی و انگلیسی
و فرانسوی و آمریکایی و قبرسی – نسخه دوم همان یونانی- و جاماییکایی
و آرژانتینی و برزیلی و ایرلندی و ... نتوانستیم برسانیمش به چهل تا ولی
همین ها را که گفتم اگر هر هفته به یکیشان سربزنید، لااقل شش ماه
سرتان گرم است.

نکته خوب : اینجا همه مهاجر هستند و یا خودشان دیروز از هواپیما
پیاده شده اند یا بابابزرگ جانشان با مکافات خودش را با کشتی و الاغ
و قطار در صد سال گذشته رسانده اینجا و زبان کسی سر کس دیگری
دراز نیست – بر خلاف اروپا که به طرز ناجوری دراز هست- و دولت
هم بیخش را حسابی سفت گرفته و از این جور شوخی ها سرش نمیشود.
تازه مهاجرها غالبا بخاطر ترس از غریب افتادن در محیط تازه و برای
نزدیک بودن به مراکز فروش مواد غذایی سنتی مورد عادتشان و از همه
مهمتر بواسطه ضعف در تکلم انگلیسی خود یا بقیه افراد خانواده شان در
محله هایی که خاص قومیت خودشان است جمع می شوند. مثلا پاکستانی
ها علاقه زیادی به محله میپل (در چند کیلومتری شمال تورنتو)
Maple
دارند و آنقدر آنجا خانه خریده اند و مغازه باز کرده اند که از طرف
شهرداری برای کوچه هایشان هم اسامی پاکستانی گذاشته اند! این محله
دربرگیرنده مسجد ویژه ایشان هم هست. چینی های تازه وارد – آنهایی
که از خود سرزمین اصلی چین آمده اند – و نه آنهایی که از هنگ کنگ
قبل از تحویل آن از طرف انگلیس به چین زدند بیرون و مال و ثروتشان
را آورده اند – در منطقه اسکاربارو (شرق و جنوب شرقی تورنتو)
Scarborough
ساکن هستند. سیاهپوستان زیادی – که ما اینجا فهمیدیم خودشان چندین
نژاد مختلف هستند – در اطراف تقاطع خیابانهای جین و فینچ مقیم اند
و ایرانی ها هم در حوالی تقاطع خیابانهای دان میلز و شپرد – اطراف
مرکز خریدی زندگی می کنند بنام
Fairview Mall
که بخاطر تعداد قابل توجه ایرانی هایی که توی آن دیده میشوند به شوخی
فریدون مال هم گفته می شود. البته ایرانی ها در بقیه نقاط شهر
هم ساکن هستند و غالبا در نقاط خوب شهر مستقر شده اند.

مغازه ها و دفاتر حسابداری و خدمات ایرانی – یا در اصطلاح
بیزنس ایرانی ها بیشتر در دو طرف خیابان یانگ، از تقاطع
خیابان امپرس (قابل دسترسی از ایستگاه متروی نورث یورک)
Empress Ave.
تا یک کیلومتر بالاتر از خیابان استیلز قرار دارد و اگر هوس
غذای ایرانی کردید (پلوخورش و آش و کباب و ماست و موسیر
و نان بربری و سنگک و ...) یا مایل بودید مواد اولیه اش را بخرید
و خودتان دست بکار شوید، باید به آنجا سری بزنید.

ایرانی ها یکی از موفقترین گروههای اجتماعی کانادا هستند و اکثریت
آنها طی کمتر از پنج سال صاحب خانه و ماشین خوب در محله های
خوب می شوند و چه کار شرکتی داشته باشند، چه کار آزاد، در حرفه
خود موفق و پیشتاز هستند.

یادتان باشد حتی کسانی که در ظاهر آنطور که دلشان می خواسته در
شش ماه اول ورودشان سریع به موفقیت و کار ایده آلشان نرسیده اند اگر
تا حداکثر دوسال تاب بیاورند و به تلاش خستگی ناپذیر ادامه دهند، مثل
بقیه هموطنانشان موفق می شوند.

توکل به خدا.







Link to this log     لینک به این نوشته - 12:51 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان


سنگاپور در تلاش برای کسب وجهه بین المللی در دنیای پزشکی تتمه آبروی
خودش را هم برد.
دو قلوهای به هم چسبیده ایرانی، لاله و لادن، اندک زمانی بعد از جدا شدن از
هم از دنیا رفتند و نقطه تاریک دیگری به صفحات تاریخ علم پزشکی افزودند
یادشان گرامی باد. خداوند به خانواده ایشان صبر عطا فرماید.



Link to this log     لینک به این نوشته - 9:50 AM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................



Monday, July 07, 2003

اندر احوال درجه حرارت هوا در تورنتو طی چهارفصل سال:

هوای این شهر از منفی 35 درجه – سردترین درجه ای که در 100 سال
گذشته در تورنتو ثبت شده – تا مثبت 35 درجه در سال تغییر می کند. حالا
چند تا نکته مهم:
زمستان از اواخر نوامبر کم کم جدی می شود و در ژانویه به سرد
ترین وضعیت خودش می رسد. دوباره از ماه آوریل شل می کند و با ناز
و ادا کم کم گرم و بعد داغ می شود و با رطوبتی که هوای شهر بخاطر
مجاورت با دریاچه انتاریو دارد یک کاریتان می کند که یاد مرداد ماه گیلان
را گرامی بدارید – البته با این فرق که اینجا ملت پایین و بالا را می اندازند
بیرون و زجر اضافه بر سازمان نمی کشند. یادتان باشد که اوج گرما از
نیمه ماه جون تا نیمه ماه جولای است پس اگر در خانه ارکاندیشن ندارید
لااقل با صرف مبلغ 20 تا 30 دلار یک پنکه پایه دار بخرید از
Canadian Tire
تا در این 30 روز تا صبح از گرما بال بال نزنید.

در تورنتو پدیده ای است که ما در تهران نداریم و آن عبارت است از
باد 24 ساعته که فقط در آن 30 روز کذایی از وزش مرتب خود میافتد
که شهر را تبدیل به حمام گنجعلی خان می کند. در زمستان این باد از
هوا سردتر است و پدیده ای را ایجاد می کند بنام ویندچیل – همان سگسوز
که وقتی به تهرانی تازه مهاجر می خورد رب و روبش را می آورد
جلوی چشمش چون از 0 درجه تا منفی 35 درجه می تواند سردی
داشته باشد. وحشت نکنید! تا حالا هیچ تهرانی که سهل است هیچ
بچه جنوب هم توی خیابان قندیل نبسته و جزو اموال طبیعت نشده. من
بعدا برایتان روش درست و زمان مناسب خرید همه جور لباس را
شرح می دهم. فقط بدانید که لباسهایی که آدم با خودش از ایران میآورد
بدرد عمه جان آدم می خورد چون لباسهای ترک و حتی اروپایی اینجا
کارساز نیستند.
یک خاصیت مهم هوای تورنتو این است که هرگز بیش از دو سه روز
در یک درجه نمی ماند و فوری عوض می شود و جان آدم را بالا
نمی آورد. ضمنا همیشه تمیز و درخشان است که یک دلیل اش بادی
است که ذکر خیرش رفت. الان که دارم این خطوط را می نویسم از
پنجره یک نسیم ملایم می وزد به درون که خبر از مرخصی تدریجی
حمام سونا می دهد.




Link to this log     لینک به این نوشته - 10:43 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان


تصاویری از تورنتو
از این به بعد بطور مرتب تصاویری از نقاط دیدنی و غیر دیدنی (!) از
شهر برایتان در گالری تصاویر خواهم گذاشت. لطفا گهگاه به این بخش
سر بزنید


Link to this log     لینک به این نوشته - 8:04 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان


اندر نکات خریدن تلفن موبایل در کانادا
در کانادا چند شرکت سرویس دهنده موبایل وجود دارند – در اینجا به
اینجور تلفنها می گویند سل فون
Cell Phone
و شرکتهای اصلی سرویس آن عبارتند از
Rogers, Bell Mobility, Telus, Fido
که از بین آنها، راجرز از بقیه سرویس بهتر ی دارد. یادتان باشد که از
لحظه ای که هوس کنید سل فون بخرید تا راه افتادن خط و بکار افتادن
گوشی در دستتان، فقط نیم ساعت طول می کشد – البته منهای زمان لازم
برای شارژ دستی – پس عجله نکنید! شما برای خط تلفن – یعنی شماره
موبایلتان – پولی نخواهید پرداخت.

یادتان باشد که دیگر توی ایران نیستید و نمی خواهد نگران باشید که مردم
با دیدن گوشی موبایلتان چه حسابی روی شما باز خواهند کرد.
اینجا مدل گوشی نمایشگر شخصیت شما نخواهد بود. من افراد میلیونری
را در اینجا می بینم که گوشی های کاملا معمولی استفاده میکنند و ارزانی
و فراوانی تلفن موبایل در اینجا، ارزش اجتماعی آن را در سطح دمپایی و
جوراب پایین آورده!

دو جور سرویس اصلی برای سل فون وجود دارد. روش اشتراکی و
روش حق المصرفی:

Subscription
روش اشتراکی – که در آن شما را ملزم به امضای قرار دادهای 1 یا 2 یا
3 ساله می کنند و هرماه با توجه به خدماتی که بشما می دهند برایتان صورت
حساب می فرستند. مثلا با 30 دلار در ماه بشما اجازه می دهند حدود 500 دقیقه
در کل ماه و در ساعات 8 صبح تا 6 عصر صحبت کنید و از 6 عصر تا 8 صبح
رایگان حرف بزنید و آخر هفته را هم رایگان استفاده کنید.
در مدل اشتراکی قیمت گوشی بسته به نوع قرارداد و اینکه شرکت سرویس
دهنده الان حراج گذاشته یه نه از 0 دلار تا هر مبلغی که خودتان بخواهید برای
گوشی های آخرین مدل با ارتباط اینترنت و دوربین دیجیتال پول بدهید،
– حدود 500 دلار – تغییر می کند.

Pay-As-You-Go
روش حق المصرفی – که درآن گوشی را کمی گرانتر از معمول می خرید
و در عوض از صورتحساب ماهانه خبری نیست و بجایش برای استفاده ماهانه
از سل فون برایش کارت می خرید. این کارتها 10 دلاری و 25 دلاری و 50 دلاری
هستند و به ترتیب نیم ساعت، 75 دقیقه و دو و نیم ساعت با آنها می توانید
حرف بزنید. اگر می خواهید از سل فون برای امور ضروری استفاده کنید و مصرف
ماهانه چندانی ندارید، این مدل برای شما مناست است. اعتبار کارتهای گفته شده به
ترتیب یک ماهه، دو ماهه و سه ماهه است و اگر پیش از خاتمه اعتبار آنها، کارت بعدی
را وارد نکنید، هرچه از اعتبارشان مانده باشد می پرد واز بین می رود، ولی اگر کارت
بعدی را اضافه کنید مانده اعتبار به اعتبار ماه بعدی اضافه می شود.
ضمنا هروقت بخواهید میتوانید همین سرویس را تبدیل کنید به اشتراکی.

باز هم می گویم: مراقب باشید برای خودتان 2 سال صورتحساب چاق و چله درست نکنید!
و نصیحت من را هم در مورد گوشی بخاطر داشته باشید.


Link to this log     لینک به این نوشته - 10:56 AM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان


جشن افتتاحیه خیلی باحال بود! جای اونهایی که نتونسته بودن بیان یا
هنوز به کانادا نیومدن خیلی خیلی خالی بود. از 300 متری پایین چهارراه
یانگ و اگلینتون را تا 500 متر بالاتر بسته بودند و درست وسط
تقاطع یک سن بزرگ درست کرده بودند. در حیاط اگلینتون سنتر میز
و صندلی چیده بودند و با آبجوی تگری و همبرگر از مردم پذیرایی
می کردند. در اطراف هم پر بود از دکه های هات داگ و پشمک و انواع
هله هوله. چندین خواننده و گروه پاپ و کانتری برنامه اجراء کردند و
چند گروه نمایشی هم برنامه داشتند. برای بازی بچه ها هم تعداد زیادی
چرخ فلک و سرسره و وسایل بازی آورده بودند. برنامه از ساعت 8
تا 11 شب طول کشید. برای دیدن تصاویری که برایتان گرفتم روی
این کلیک کنید. یادتان باشد بعدا باز هم به این لینک سر بزنید چون
مرتب عکس های جدید اضافه خواهم کرد.


Link to this log     لینک به این نوشته - 12:00 AM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................



Friday, July 04, 2003

یک تجربه جالب برای دوستانی که در ایران هستند.
برای دیدن تصاویر زنده از تورنتو و حتی در اختیار گرفتن دوربین
اینجا را کلیک کنید.
البته نمی دانم با توجه به کندی سرعت اینترنت در ایران چقدر قابل
استفاده باشد، ولی به یکبار تجربه می ارزد!


Link to this log     لینک به این نوشته - 4:31 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان


دوستان مقیم تورنتو و شهرهای نزدیک!

از امروز ساعت 8 شب، جشن های خیابانی تورنتو شروع میشود و تا 6
جولای ادامه خواهد داشت.
افتتاحیه آن امشب در تقاطع خیابانهای یانگ و اگلینتون برگزار خواهد شد
و شامل اجرای موزیک زنده و تردستی خیابانی خواهد بود. در اطراف
محل هم دکه های فروش هات داگ و مغازه های پیتزا و انواع کافه تریا و
رستوران وجود دارد. از فردا هم در میدان یانگ و داندس (روبروی مرکز
خرید ایتون سنتر) و خیابانهای بلور (تقاطع یانگ) و سنت کلر جشن ادامه
خواهد داشت. برای اطلاعات دقیقتر اینجا کلیک کنید.


Link to this log     لینک به این نوشته - 1:14 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان


نگاهی به تورنتو ( قسمت اول)

شهری است بسیار بزرگ که از ادغام 7 شهرک نزدیک به هم در نیمه دوم قرن
بیستم تشکیل شده است و امروزه کل این مجوعه را
GTA - Greater Toronto Area
می خوانند. که یک چیزی تو مایه های همان کلمه" بزرگ" در اسم تهران بزرگ
است.ابعاد تورنتو در حدود 90 کیلومتر در 30 کیلومتر است و این شهر کمی
بیش از 3.5 میلیون نفر جمعیت دارد و می توانید حدس بزنید وقتی جمعیتی به این
کمی در مساحتی به این زیادی پخش شده باشند، چه محیط باز و راحتی بوجود
می آید برای زندگی.
در واقع تنها موارد سنگینی نسبی ترافیک که در شهر دیده می شود ( که پیش آن
راه بندان هایی که ما در تهران دیده ایم به جوک می ماند) در مسیرهای ورود به
شهر (صبح ها) و در مسیرهای خروج از شهر (عصرها بعد از پایان ساعت کار)
است و در بقیه ساعات اغلب خیابانها خلوت و آرام هستند. در روزهای آخر هفته
و تعطیلات رسمی نیز ترافیک بسیار سبک و رانندگی بسیار لذت بخش است!

در اینجا بندرت صدای بوق اتومبیل شنیده می شود (شاید اگر خوش شانس باشید
و حسابی بگردید ماهی یکبار یک صدای بوق نوبر کنید) دلیلش در درجه اول
رانندگی خوب غالب مردم و بعدش، باز بودن معابر، نظارت جدی و بدون
گذشت پلیس و آرامش روحی راننده هاست.

تنها حیوانات ولگرد موجود در شهر، کبوتر های چاق و چله و سنجابهای فرز
و بی صدا هستند که وقتی هوا ملایم یا گرم باشد از لانه هایشان بیرون می آیند
و اینور و آن ور به ورجه ورجه مشغولند.آخر شبها وقتی معابر کاملا خلوت و
ساکت می شود، ممکن است موفق بشوید راکن هایی را ببینید که با پشت قوز
کرده و دم حلقه حلقه سفید و مشکی بی سروصدا این طرف و آنطرف میروند
و بدنبال غذا میگردند. در فصل بهار و تابستان چندین نوع پرنده مهاجر کوچک
و بزرگ به شهر می آیند. در سطح خیابانها انواع زاغچه و سینه سرخ و در
پارکها و دریاچه ها (راستی می دانید تنها در انتاریو – استانی که تورنتو در
آن قرار دارد – بیش از 250000 تا دریاچه وجود دارد؟!) چند نوع غاز و اردک
و مرغ ماهی خوار و حتی قوی سفید دیده می شوند. این موجودات بواسطه
رفتار محبت آمیز مردم، از انسانها نمی ترسند و غالب آنها از گرفتن غذا از شما
خیلی هم استقبال می کنند. کافیست مقداری نان همبرگری یا هات داگ با خود
به یک پارک ببرید و خرده خرده شروع کنید به غذا دادن به پرنده هایی که با
کنجکاوی برای ورانداز کردن شما آمده اند. خواهید دید که در کمتر از 5 دقیقه
دورتان پر می شود از پرنده هایی که در ربودن خرده های نان از همدیگر
با هم رقابت می کنند. توصیه می کنم حتما امتحان کنید، چون خیلی باحال است!

در محله هایی که مردم از وضع مالی متوسط و بالاتر برخورداند، بسیاری سگ
نگه می دارند. این سگها دهها نژاد مختلف هستند و از سایز جیبی تا سایز
سواری(!) در آنها دیده می شود. وجه مشترک همه آنها صورت آرام و خوشحال
آنهاست که هیچ شباهتی به سگها در ایران ندارند که از شدت عصبیت می خواهند
هر که را که می بینند پاره پاره کنند!

خیابانها و کوچه ها در این شهر کاملا عریض هستند (بجز بعضی معابر قدیمی
شهر که اولا تعدادشان کم است و ثانیا در مقایسه با خیاباهای خفه و تنگ اروپا
خیلی هم پهن هستند!) و در هنگام ساختن شهر دقت داشته اند تا فضای سبز طبیعی
و جنگلها را در حد امکان تخریب نکنند و به همین دلیل هم شهر بسیار سبز است
(بسیار شبیه منطقه حیران در استان اردبیل که آخرین مسافرتی بود که قبل از
آمدن به کانادا در ایران داشتم). شهر دهها پارک بزرگ و صدها پارک کوچک
دارد و چمن سبز و روحنواز و گل کاری های هنرمندانه به زیبایی آن می افزاید.

در قسمتهای بعدی توضیحات بیشتری راجع به تورنتو خواهم داد.





Link to this log     لینک به این نوشته - 11:49 AM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................



Thursday, July 03, 2003

مسکن برای مهاجر تازه وارد:

مهمترین بخش از هزینه زندگی در تورنتو، کرایه خانه است (درست مثل تهران).
این هزینه بسته به نوع منزل (بعدا توضیح خواهم داد)، محله و فاصله از ایستگاه
مترو یا اتوبوس تغییر میکند.
در مواردی که شخص بشکل مجردی به تورنتو آمده باشد امکان پیدا کردن هم خانه
هم هست (مثل دانشجوهای شهرستانی) که هزینه خانه را بنحو قابل ملاحظه ای کم
می کند (البته در عوض از دست دادن سیستم چهاردیواری اختیاری).

توضیح اینکه افرادیکه بچه دارند و پول زیادی برای آوردن به کانادا ندارند ( و
ضمنا تا باطل شدن اعتبار مدارک پزشکی خانم بچه ها فرصت کافی دارند) برای
کاهش هزینه های زندگی در طی مدتی که دارند در کانادا دنبال کار می گردند،
ابتدا تنهایی به کانادا می آیند و چند ماهی را به این منوال می گذرانند تا جا بیافتند و
کار پیدا کنند و جایی مناسب را اجاره کنند و بعد بقیه خانواده به ایشان ملحق می شوند.

انواع متداول خانه اجاره ای در تورنتو عبارتند از:

Bachelor
بچلر: این نوع که معادل سوییت در تهران است، تشکیل شده است از یک
اتاق و یک آشپزخانه و یک دستشویی و توالت و حمام که در فضایی کوچک به هم
متصل شده اند. قیمت آن (بسته به شرایطی که گفتم) از 250 دلار تا 1100 دلار
فرق می کند.

Junior 1 Bedroom
یک خوابه کوچک: که به مجموعه فوق الذکر یک اتاق خواب هم اضافه میکند و
این اتاق ممکن است کوچک یا بزرگ باشد (مثلا تا 30 مترمربع). قیمت آن هم از
400 دلار تا 1700 دلار فرق می کند.

Large 1 Bedroom
یک خوابه بزرگ : که معمولا درمتراژ فضای محوطه پذیرایی با نوع قبلی فرق
دارد و بین 900 دلار تا 2000 دلار قیمت دارد.

از این سایز ببالا، معمولا به ازای هر اتاق خواب در حدود 15 تا 20 درصد به
قیمت اولیه اضافه می شود.

البته در این فهرست سراغ خانه های ویلایی نرفته ایم...

نکته : اجاق (معمولا برقی) و یخچال جزو منزل هستند و بابت آنها هزینه ای نمی پردازید
ضمنا معمولا هزینه آب و برق مصرفی را نیز در کرایه خانه منظور شده است و شارژ
جداگانه ندارد. ماشین لباسشویی و دستگاه خشک کن (که در زمستان بدون آن لباس های
شسته شده هرگز خشک نخواهند شد!) معمولا جزء خانه نیستند و یا در ساختمان جایی را
به چندین عدد از آنها اختصاص داده اند و یا باید لباسهایتان را ببرید به رختشویخانه محله
و آنجا با ماشین بشوییدشان. این دستگاهها با سکه های یک دلاری و 25 سنتی کار
می کنند و برای شستشو به 1.50 یا 1.75 دلار (یعنی یک سکه 1 دلاری و 2 یا 3 سکه
25 سنتی) احتیاج دارند و برای خشک کن به 1.25 با 1.50 دلار. برای بدست آوردن پول
خرد مناسب مجبور نیستید به قلکتان دست بزنید! کافیست یک اسکناس 5 دلاری را ببرید
به بانک و از مسؤل باجه بخواهید به شما 2 سکه 1 دلاری و بقیه را 25 سنتی بدهد.
ضمنا سکه های 25 سنتی اضافه را (که به آنها کوارتر هم می گویند) می توانید برای تلفن
شهری استفاده کنید.


نکته : در کرایه کردن خانه عجله نکنید! با دقت برای بازدید خانه ها وقت بگذارید و کرایه
و امکانات آنها را با دقت بررسی و مقایسه کنید. بعضی وقتها، دو ساختمان در یک کوچه
در میزان کرایه تفاوت چشمگیری دارند. گاهی 500 متر آنطرف تر (یعنی 7 دقیقه پیاده
روی بیشتر در صبح و بعدازظهر) خانه ای 200 دلار ارزانتر پیدا می شود!

نکته : بهترین منبع برای پیدا کردن آدرس و تلفن ساختمان های مورد اجاره، مجله های
رایگانی هستند که در جعبه های فلزی – شیشه ای در سر تقاطع ها و در کنار خیابانهای
اصلی در دسترس عموم قرار دارند.

نکته : اگر آپارتمانی که انتخاب کرده اید در ساختمانی مرتفع (15 طبقه ببالا ) واقع شده
باشد و به یک کمپانی هم تعلق داشته باشد، از نظر خدمات و تعمیرات سرویس بهتری
خواهد داشت.

نکته : چون معمولا درابتدای کار نمی دانید که کجا کار پیدا خواهید کرد، توصیه می شود
اولین خانه تان را حتی الامکان نزدیک محور مرکزی شهر ( یعنی خیابان یانگ) اجاره
کنید. یادتان باشد که تورنتو یکی از بهترین و منظم ترین سرویس های حمل و نقل عمومی
را در دنیا دارد و تمام خیابانهای کوچک و بزرگ و اغلب کوچه ها سرویس اتوبوس دارند
ولی تورنتو بسیار بزرگتر از تهران است و اگر آپارتمانتان در شرق شهر و محل کارتان
در غرب شهر باشد آنوقت ممکن است روزانه 4 ساعت برای رفتن به سرکار و برگشت
از آن وقت صرف کنید!!!

برای اجاره خانه معمولا نیاز به نامه ای از طرف شرکت یا صاحب کارتان دارید که در
آن میزان حقوق شما ذکر شده باشد. بدیهی است که شما در ابتدای کار چنین امکانی را
ندارید. بعضی ها به صاحبخانه پیشنهاد می دهند که کرایه 6 ماه را از پیش بپردازند.
یادتان باشد که این پیشنهاد باید از طرف شما کتبا به صاحب خانه ارایه شود و ایشان
قانونا نمی توانند چنین درخواستی از شما بکنند. در بعضی موارد نیز کسی از آشنایان
فرد متقاضی می تواند به عنوان قیم قرارداد (گارانتور ) زیر ورقه ها را امضاء کند و
پرداخت ماه به ماه اجاره را تضمین کند.
قراردادها معمولا یکساله بسته می شوند و خودبخود به سال بعدی منتقل می گردند.
بعضی ها قراردادهای 6 ماهه را نیز قبول می کنند. در غالب قراردادها از شما تعهد
گرفته می شود که 3 ماه قبل از خاتمه اجاره یا فسخ قرارداد (از جانب شما) کتبا
موضوع را به صاحبخانه اطلاع دهید تا آنها وقت کافی برای پیدا کردن مستاجر جدید
داشته باشند.
در طی این مدت، صاحبخانه مجاز خواهد بود ضمن هماهنگی تلفنی با شما از ساعت
9 صبح تا 5 عصر با یا بدون حضور شما در خانه، مشتریان جدید را برای دیدن خانه
به محل بیاورد. یادتان باشد که صاحبخانه باید طبق قانون یک کپی از تمام کلیدهای
خانه شما داشته باشد.

نکته : موقع عقد قرارداد به قسمت مربوط به جریمه فسخ قرارداد پیش از پایان موعد
دقت کنید! در اغلب موارد شما متعد می شوید چنانچه تا زمان خاتمه قرارداد مشتری
جدیدی برای محل پیدا نشود، کرایه خانه را کامل بپردازید. اگر کار به دعوا و اختلاف
کشید، معمولا شرکت صاحبخانه گرفتار از آنی است که شما را به دادگاه بکشاند و در
عوض شکایتی را از شما ثبت می کند که به سابقه خوش حسابی مالی شما لطمه بسیار
شدیدی خواهد زد و بعدها که برای خرید ماشین و یا خانه اقدام کنید حسابی اسباب
گرفتاریتان می شود.





Link to this log     لینک به این نوشته - 4:07 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان


نکته اول:
زبان انگلیسی.
برای کسی که در صف مهاجرت به انتظار ویزا نشسته، چیزی مهمتر و حیاتی
تر از زبان انگلیسی وجود ندارد. این را آویزه گوشتان کنید: اگر وقتی ویزا آمد،
قادر بودید انگلیسی را به راحتی و روانی فارسی صحبت کنید، 50% مشکلاتتان
برای پیدا کردن کار، ادامه تحصیل، و بطور خلاصه زندگی در کانادا، از پیش حل
شده است.
اگر اینطور نیست، از همین الان بدوید! ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است.

یادتان باشد شما هیچوقت بعدا برای یادگیری زبان انگلیسی وقت کافی نخواهید داشت!

اصولا چیزی به اسم کافی بودن معلومات شما در انگلیسی وجود ندارد!

برای زندگی، کار، تحصیل و ... در حدود 80% به مکالمه و 20% به خواندن و
نوشتن نیاز دارید پس از دوره هایی استفاده کنید که بیشترین تاکید را روی مکالمه
می گذارند.

من شاهد شکست های فجیع افراد متخصص و با سوادی بودم که بخاطر ضعف در
انگلیسی از بدست آوردن کار محروم ماندند و با تمام شدن پولی که با خود آورده
بودند مجبور به کارگری و بارکشی شدند.
در مواردی که این افراد با همسر و فرزند خود به کانادا آمده بودند، بخاطر فشار
فزاینده روحی درون خانواده، کار به اختلاف و حتی طلاق کشیده بود. شکست
خوردن و دست از پا درازتر به مبدا بازگشتن بسیار دردناک و خرد کننده است و
سختی آن هزاران مرتبه بیشتر از مرارت یادگیری انگلیسی است!

یاددتان باشد مهاجرت، یعنی کاری که شروع کرده اید کاری است بزرگ و با
ارزش و برای کار مهمی که در جریان دارید، باید از جان و دل وقت و انرژی
بگذارید. اگراصولا حس و حال اینکارها را ندارید، از همین حالا کلا بی خیال
آمدن به کانادا بشوید و نه روزگار اطرافیانتان را سیاه کنید و نه پدر جد خودتتان
را بر سر این تنبلی بسوزانید!

اما اگر مصمم هستید و با تمام نیرو در خدمت پیروزی در اهدافتان، راه بیافتید.



Link to this log     لینک به این نوشته - 12:02 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

1  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان


سلام،
بالاخره تصمیم گرفتم تنبلی را کنار بگذارم و وبلاگی را که ماههاست دارم راجع به
آن فکر میکنم شروع کنم.
در این وبلاگ تجربیات کسب شده در پروسه مهاجرت به کانادا را با شما در میان خواهم
گذاشت و در حد امکان از وقایع روزمره هم برایتان خواهم نوشت و عکس هم خواهم گذاشت.

یادم می آید اون موقع که خودم توی پروسه مهاجرت منتظر بودم، هیچ منبع درست و حسابی
ای برای این اطلاعات وجود نداشت. البته سایت هایی بودند و هستند که تا دلتان بخواهد
راجع به کانادا اطلاعات دارند و یا راجع به تورنتو از سیر تا پیاز به تفصیل شرح می دهند،
ولی همه آنها یک چیز مهم را کم دارند:
به شمایی که تو صف مهاجرت هستید دید بدرد خوری از زندگی در کانادا نمی دهند!
بشما نمی گویند حالا که منتظر هستید چطور از وقتتان استفاده کنید، چه چیزهایی را یاد
بگیرید، چه چیز هایی را تقویت کنید، وقتی ویزا آمد باید چه کنید، در طول سفر چه کنید،
در بدو ورود چه خبرهایی در انتظار شماست، شب اول را باید چه کنید، از فردایش باید چه
کنید، هفته اول، هفته دوم، ماه اول و ....

اینبود که تصمیم گرفتم حالا که به لطف و حمایت خدا از این مسیر پر پیچ و خم گذر کرده ام،
این اطلاعات را در اختیار بقیه هم قرار بدهم تا امکان موفقیت آنها در این پروسه بیشتر شود.

بریم ببینیم چی میشه!



Link to this log     لینک به این نوشته - 10:40 AM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

2  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................