Tehrantonian                 تهرانتویی – یک تهرانی در تورنتو
نکاتی پیرامون مهاجرت به کانادا،زندگی در انتاریو، کاریابی، خرید اولین خانه تان و استقرار با موفقیت
Tips on Immigration to Canada, Living in Ontario, Finding a Job, Buying your first home and settling down Successfully.
جستجو در تهرانتویی  
گزارشات لحظه ای
Reports by the Moment
وضعیت هوای تورنتو
Toronto's Weather

Click for Toronto Pearson, Ontario Forecast
برای دیدن وضعیت هوای سراسر کانادا اینجا کلیک کنید
Click here for Canadian Weather Status

Locations of visitors to this page
تورنتو Toronto
ونکوور Vancouver
تهران Tehran


وضعیت دلار کانادا
Canadian Dollar vs. U$



شاخص های بازار سهام
Stock Market Indices




Tehrantonian's Google Ranking

Yahoo bot last visit to Tehrantonian.
Msn bot last visit to Tehrantonian
Tuesday, November 04, 2003

درمان با اندیشه سازنده – قسمت چهارم

بیماری های مورد بررسی امروز:

مشکلات کلسترول
خط فکری مولد این عارضه: مسدود کردن راههای شادمانی. ترس از پذیرش شادی ها.
آنچه باید بخود بقبولانید: من دوست داشتن شادی را برمی گزینم. راههای شادمانیم کاملا گشوده اند.
پذیرفتن شادی خطری ندارد.

آکنه
خط فکری مولد این عارضه: خود را نپذیرفتن و دوست نداشتن.
آنچه باید بخود بقبولانید: من تجلی الهی زندگی هستم. من خود را درجایی که هم اکنون قرار دارم دوست
دارم و می پذیرم.

جوش های سرسیاه و جوش های چرکی
خط فکری مولد این عارضه: خشم های کوچک. جوشش و تلاطم روحی.
آنچه باید بخود بقبولانید: من در کمال آرامش و متانت، اندیشه هایم را آرام می کنم. من خود را زیبا و
دوست داشتنی می بینم. من مظهر محبت و شادمانی هستم.

ناراحتی های آرنج
خط فکری مولد این عارضه: مقاومت درونی در برابر عوض کردن مسیر و پذیرفتن تجربه های تازه.
آنچه باید بخود بقبولانید: من به آسانی با تجربه های تازه و راههای جدید و دگرگونیهای نو خو می گیرم.

آسم
خط فکری مولد این عارضه: محبت در دل نگاهداشته شده. این احساس که نمی توان برای خود نفس کشید.
گریه سرکوب شده.
آنچه باید بخود بقبولانید: اکنون به عهده گرفتن زندگیم خطری ندارد. من آزادی را بر می گزینم.

آسم کودکان و نوزادان
خط فکری مولد این عارضه: ترس از زندگی (کودک نسبت به بودن در این دنیا وحشتزده است).
آنچه باید به او بقبولانید: این کودک ایمن و خواستنی و عزیز است. این کودک با آغوش باز و سرشار از محبت
پذیرفته شده است.

حالت تهوع ( و استفراغ)
خط فکری مولد این عارضه: واکنش خشونت آمیز نسبت به عقاید – خصوصا عقاید تازه. ترس از تازه ها.
آنچه باید بخود بقبولانید: من با شادمانی و ایمنی زندگی را هضم می کنم. تنها نیکی به سراغم می آید. من نیز
تنها نیکی از خود نشان می دهم.

بوی بد دهان (با وجود خالی نبودن معده یا حتی اندکی بعد از مسواک زدن)
خط فکری مولد این عارضه: گرایشهای پوسیده. غیبت و بدگویی (حتی در درون ذهن). اندیشه های ناسالم.
آنچه باید بخود بقبولانید: من در کمال ملایمت و ملاطفت سخن می گویم. از دهانم تنها نیکی بیرون می آید.


قدم نخست – آنچه معتقدم – ادامه بحث ...

هنگامی که خیلی کوچک هستیم، از واکنشهای بزرگسالان اطرافمان می آموزیم که درباره خود، و درباره
زندگی، چه احساسی باید داشته باشیم.
در این ایام می آموزیم که درباره خود، و دنیایمان، چه احساسی باید داشته باشیم پس اگر شما این ایام را با
کسانی بسر برده باشید که بسیار احساس بدبختی و وحشت و یا خشم یا گناه و ... می کنند، چه بسیار
احساس های منفی درباره خود و دنیای خویش اندوخته اید. اعتقاداتی از این دست که "من هیچوقت نمی توانم
کاری را درست انجام بدهم" یا "اگر عصبانی شوم یعنی آدم بدی هستم" یا " هرگز آنقدر که باید خوب نیستم" یا
"دیگران مرا دوست ندارند" همه یک زندگی لبریز از ناکامی را به ارمغان می آورند.

بزرگ که می شویم، تمایل داریم همان محیط عاطفی دوران کودکی را برای خود بازآفرینیم.
این نه خوب است نه بد، نه درست است نه نادرست. زیرا باطن ما تنها آن محیط را به عنوان"خانه" می شناسد.
همچنین تمایل داریم که در روابط شخصی خود، روابطی را باز آفرینیم که با پدر و مادر خود داشتیم، یا
روابطی را که میان آنها وجود داشت. به این نکته دقت کنید که چه بسا همسر، دوست، و یا رییسی دارید که
رفتار و روحیاتی مشابه پدر یا مادر شما را دارند. ضمنا با خودمان به همان شیوه ای رفتار می کنیم که پدر
و مادرمان با ما رفتار می کردند و باز خود را به همان شیوه سرزنش یا مجازات می کنیم. اگر به ندای
درون خود گوش کنید، همان کلمات را می شنوید. اگر در زمان کودکی دوستمان می داشتند و تشویمان
می کردند، می بینیم خود را به شیوه آنها دوست می داریم و تشویق می کنیم. حال ببینید چند بار نظیر
جملاتی را که پدر و مادرتان در مورد شما بکار می برده اند بخود گفته اید!

گذشته هر چه باشد، من پدر و مادرم را سرزنش نمی کنم.
همه ما قربانیان قربانیان دیگری بوده ایم. و این قربانیان طبعا نمی توانستند آنچه را که خود از آن بی خبر
بودند به ما بیاموزند. اگر مادر یا پدر شما نمی دانست چگونه خود را دوست بدارد، برایش محال بود بتواند
به شما بیاموزد که خود را دوست بدارید. آنها با در نظر گرفتن آنچه در کودکی خود آموخته بودند، بهترین
کاری را که از دستشان برمی آمد در حق شما کردند. اگر می خواهید پدر و مادرتان را بهتر درک کنید، از
آنها بخواهید درباره کودکیشان برایتان صحبت کنند. اگر با مهربانی و همدلی گوش کنید، در می یابید که
ترسها و الگوهای خشک و انعطاف ناپذیرشان از کجا آمده است. کسانی که "آن بلا ها را سر شما آورده اند"
خودشان همان قدر ترسان و وحشتزده بوده اند که شما.

من معتقدم که خود ما پدر و مادرمان را انتخاب می کنیم.
خود ما تصمیم می گیریم در کدام مرحله از زمان و مکان، در این سیاره به دنیا بیاییم. ما از آن رو این تولد و
بازگشت را برگزیده ایم تا دروس و تجربیات ویژه ای را که در پیشرفت ما در این مرحله از تکامل معنوی
موثر هستند بیاموزیم. خود ما جنسیت و رنگ پوست و کشورمان را انتخاب می کنیم. آنگاه به پیرامون خود
می نگریم و آن پدر و مادری را که بازتاب الگویی خواهند بود که برای کار در این عمر نیاز داریم،
برمیگزینیم. سپس بزرگ می شویم و بعضی از ما انگشت اتهام خود را به سوی آنها نشانه می رویم و زیر
لب می گوییم: "تو باعث شدی!". اما در واقع، خود ما آنها را انتخاب کرده ایم، زیرا برای آنچه در این عمر
می بایست بر آن غلبه می کردیم، آنها عالی و بی نظیر بودند.

ادامه دارد ...

تندرست و توانگر باشید...



Link to this log     لینک به این نوشته - 2:20 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................