Tehrantonian                 تهرانتویی – یک تهرانی در تورنتو
نکاتی پیرامون مهاجرت به کانادا،زندگی در انتاریو، کاریابی، خرید اولین خانه تان و استقرار با موفقیت
Tips on Immigration to Canada, Living in Ontario, Finding a Job, Buying your first home and settling down Successfully.
جستجو در تهرانتویی  
گزارشات لحظه ای
Reports by the Moment
وضعیت هوای تورنتو
Toronto's Weather

Click for Toronto Pearson, Ontario Forecast
برای دیدن وضعیت هوای سراسر کانادا اینجا کلیک کنید
Click here for Canadian Weather Status

Locations of visitors to this page
تورنتو Toronto
ونکوور Vancouver
تهران Tehran


وضعیت دلار کانادا
Canadian Dollar vs. U$



شاخص های بازار سهام
Stock Market Indices




Tehrantonian's Google Ranking

Yahoo bot last visit to Tehrantonian.
Msn bot last visit to Tehrantonian
Friday, September 30, 2005

ورود مهاجری جدید – قسمت ششم

امروز صبح بالاخره شیشه مربای توت فرنگی را افتتاح کردید. با کره روی تست داغ مالیدید و فرستادید پایین. به به عجب مربایی! روی شیشه اش نوشته "بعد از باز شدن در یخچال نگهداری شود". با خودتان فکر می کنید بگذارم توی یخچال یا دم پنجره؟ درجه هوا به روایت کانال 24 در حدود 12 درجه است. باد هم به پیش بینی آنها از حوالی ظهر شروع می شود و می رود تا 60 کیلومتر در ساعت.

آخ این کت چرمی جدید چقدر می چسبد. حسابی گرم است و پوشیدنش یک جور احساس خوبی دارد. مترو براه است و نسبتا خلوت. با خودتان فکر می کنید لابد ملت خواب مانده اند. ایستگاهها را دارید از حفظ می شوید. رنگ ایستگاه ها را به محض ورود قطار به ایستگاه تشخیص می دهید. در ایستگاه Dundas موقع پیاده شدن خانم مسنی – تو مایه های هفتاد سال- سرش گیج می رود و ولو می شود رو زمین. شما هاج و واج مانده اید که چه باید کرد که می بینید مردم مثل پروانه دارند دورش می چرخند. یک خانم دارد آرام شانه اش را می مالد و با او حرف می زند. آقایی کتش را درمی آورد و می اندازد رویش تا گرم بشود. چند نفر دیگر هم با چهره نگران بالای سرش ایستاده اند. از او می پرسند صبحانه خورده؟ کسی یک بسته بیسکویت درآورده و دارد با عجله بازش می کند. یکهو آقای دیگری ظاهر می شود و یک بطری آب را که همین الان برای مسافر ناشناس خریده باز می کند و به او کمک می کند کمی از آب را بنوشد. ظرف نیم دقیقه سر و کله دو امداد گر در اندازه های غول بیابانی پیدا می شود. پلیس هم با آنها می رسد. به مردم توصیه می کند متفرق شوند و خیالشان راحت باشد و مواظب وسایلشان باشند. امداد گران آن خانم را معاینه می کنند و با او حرف می زنند. بنظر می رسد چیز مهمی نباشد. احتمالا فشار خونش پایین افتاده. بدور گردن او یک محافظ مخصوص گردن می بندند و آرام بلندش می کنند و می گذارندش روی برانکارد. مردم متفرق می شوند و شما هم از بهت در می آیید و راه می افتید.

توی راه با خودتان فکر می کنید پس این قصه های "سرد بودن خارجی ها" و "بی محبت بودن مردم" و اینکه "اگر کنار خیابان از گشنگی بمیری کسی نگاهت هم نخواهد کرد" مال کدام خارج است؟ این همه آدم که همشون فامیل های پیرزن نبودند!؟

کلاس روتین شده. یک جور کلاس عملی سرگرم کننده که بیشترش به مکالمه می گذرد و لابلایش برای تنوع گاهی نکته های گرامری هم آموزش می دهند. کم کم دارید به لهجه های عجیب ملل دیگر آشنا می شوید. لهجه چینی ها هنوز به سختی قابل فهم است. لهجه پاکستانی ها شما را به خنده می اندازد و سعی می کنید نخندید و آبروریزی نکنید. فتوکپی لهجه هندی هاست که در سریال های کمدی سوژه خنده و مسخره بازی بوده اند. روس ها لهجه خشنی دارند و خودشان هم کمی یبوست در رفتارشان دیده می شود. دیر جوشند و از بقیه طلبکار. چینی ها اما مودب هستند و خیلی تمیز و اطو کشیده. ایکاش می شد فهمید چی می گویند تا کمی اختلاط می کردید. کلمات به شکل رگبار های پراکنده از دهانشان در می آید و بعضی حروف را قادر نیستند تلفظ کنند و خیلی شیک جایش چیز دیگری تلفظ می کنند. به زبان فارسی و لهجه آسان اش درود می فرستید. کشف زبان چینی ها باشد برای بعد. حالا فرصت هست.

ناهار مهمان دست پخت خودتان هستید. ران مرغ پخته اید با پیاز و فلفل دلمه ای و زعفران و کنار سیب زمینی خورد کرده در سس پاستا. در واقع به توصیه دوستتان در سوپر مارکت بجای رب گوجه فرنگی چند قوطی سس پاستا با طعم سیر کبابی و ریحان خریده اید. غذا را که از مایکرویو در می آورید از بویش مست می شوید. یک لیوان قهوه داغ را پشت بند ناهار می زنید به بدن. از پشت شیشه محوطه اطراف مدرسه را نگاه می کنید و باد سریع السعیر را که مشغول تکان دادن درختان و هم زدن برگ ها کف حیاط است تماشا می کنید.

بعد از ناهار از طریق یکی از همکلاسی های چینی متوجه می شوید چند کلاس تافل رایگان در سطح شهر وجود دارد که دو تا از آنها به خانه شما خیلی هم نزدیکند. آدرس ها را می گیرید و تشکر می کنید. تصمیم می گیرید فردا سری به آنها بزنید و ببینید اوضاع چطور است.

به خانه برمی گردید و چرخ خرید را بر می دارید و می روید خرید. دو انتخاب وجود دارد. سوپر گرانفروش در فاصله پنج دقیقه پیاده روی یا سوپرمارکت ارزان فروش در فاصله یکربع قدم زدم؟ وقت که دارید و باد هم که شل شده پس برویم سراغ ارزان فروشه. در واقع تفاوت قیمت این دو سوپر در هر 100 دلار خرید چیزی در حدود 10 تا 15 دلار می شود که معادل کرایه مترو سواری چند روز شماست.

ادامه دارد ...


Link to this log     لینک به این نوشته - 9:05 AM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................