Tehrantonian                 تهرانتویی – یک تهرانی در تورنتو
نکاتی پیرامون مهاجرت به کانادا،زندگی در انتاریو، کاریابی، خرید اولین خانه تان و استقرار با موفقیت
Tips on Immigration to Canada, Living in Ontario, Finding a Job, Buying your first home and settling down Successfully.
جستجو در تهرانتویی  
گزارشات لحظه ای
Reports by the Moment
وضعیت هوای تورنتو
Toronto's Weather

Click for Toronto Pearson, Ontario Forecast
برای دیدن وضعیت هوای سراسر کانادا اینجا کلیک کنید
Click here for Canadian Weather Status

Locations of visitors to this page
تورنتو Toronto
ونکوور Vancouver
تهران Tehran


وضعیت دلار کانادا
Canadian Dollar vs. U$



شاخص های بازار سهام
Stock Market Indices




Tehrantonian's Google Ranking

Yahoo bot last visit to Tehrantonian.
Msn bot last visit to Tehrantonian
Tuesday, October 25, 2005

ورود مهاجری جدید – قسمت چهاردهم

قدم زنان برمی گردید به سمت خانه و از یک کتاب فروشی ایرانی – که دریای کتاب است و فیلم های فارسی قبل و بعد از انقلاب و حتی فیلم های صمد و سریال دایی جان ناپلئون را هم دارد- چند تا مجله فارسی برمی دارید. این مجله ها که رایگان توزیع می شوند و خرجشان را از راه گرفتن آگهی در می آورد از 90 درصد آگهی و ده درصد مطلب و مقاله و فال هفته تشکیل شده اند و گهگاه اخبار مربوط به برنامه های ایرانیان تورنتو را هم درج می کنند.

بیشترین تعداد آگهی هایشان مربوط به نمایندگان بنگاه های معاملات ملکی است. تعجب آور است که جامعه کوچک هفتاد یا هشتاد هزار نفری ایرانیان این شهر مگر چند نماینده فارسی زبان معاملات ملکی لازم دارند و یا مگر این جمعیت اندک که بزحمت یک محله را پر می کنند در سال چند تا مورد معامله ملکی دارند که این خیل عظیم دویست و اندی نفری نماینده بنگاه برایش مشغول رقابت هستند؟

دوستتان می گوید ظاهرا دوره ای که این عده باید بگذرانند تا بتوانند بعنوان نماینده فروش املاک فعالیت کنند دوره کوتاهی دو سه هفته ای ایست و یک امتحان دارد که گران هم در نمی آید و عده زیادی سعی می کنند شانسشان را در این مورد امتحان کنند.

این آگهی ها معمولا از عکس نماینده در کت و شلوار و کراوات – و اگر خانم هستند معمولا کت و دامن رسمی- و یک شعار دهن پر کن - مثلا ما فیل هوا می کنیم و اگر بالا نرفت خودمان می خریمش و از این قلمبه ... ها- و چند تا عکس سیاه و سفید از نمای جلوی املاک مورد نظر و قیمت آن و تلفن تماس و شرکتی که این نماینده برایش کار می کند، تشکیل شده اند. آنهایی که وضع مالی شان بهتر است آگهی رنگی می دهند و یا تمام یک صفحه را گرفته اند. آنهایی که وضع مالی شان تعریف ندارد چند نفری با هم آگهی می دهند. البته همه آنها از یک بانک اطلاعات یکسان و مشترک استفاده می کنند که تمام املاک مورد خرید یا فروش در آن ثبت می شوند. یعنی هر یک از این افراد – و هزاران رقیب چینی و هندی و پاکستانی و کره ای و بنگلادشی و ایتالیایی و هلندی و انگلیسی و کانادایی و ... شان در این حرفه در این شهر- می توانند از روی این بانک هر جور ملکی را که دنبالش هستید پیدا کنند و برایتان بخرند و از این بابت هیچ فرق یا مزیتی با هم ندارند.

آقایان در عکس سه تیغه و مرتب هستند و اطو کشیده. بعضی اسم کوچکشان را عوض کرده اند و بعضی دست به ترکیبش نزده اند. بعضی ها مخفف نام مدرک دانشگاهی شان را هم در پایین عکس نوشته اند. لابد در بیننده تاثیر دارد.

عکس خانم ها در میزان آرایش و مدل موی سر تنوع وسیعی دارد. از خیلی رسمی و محترم دارند تا موی زرد فرفری و آریش غلیظ و چشم کشیده و ابرو و لب تتو شده – عین جن بوداده! - که بیشتر شبیه آگهی موسسات ... هستند تا معاملات ملکی.

جوان تر ها سعی می کنند عکسشان کمی سن شان را بالا ببرد. احتمالا این تنها مورد در تاریخ بشر است که خانم ها سعی می کنند عکسشان از خودشان مسن تر بیافتد! دلیل اش این است که در دید بیننده بنظر صاحب تجربه و کسوت بیایند. مسن تر ها سعی می کنند جوان تر در عکس بیافتند تا بنظر پیر و بی انرژی و بی عرضه نیاییند.

دوستتان می گوید در جامعه معاملات ملکی ایرانی ها داشتن اتومبیل گران قیمت – مثلا بنز - و آوردنش برای ملاقات با مشتری احتمالی رواج زیادی دارد. در واقع بعضی از آنها وام می گیرند و با قرض و قوله به هر شکلی هست بنزی دست و پا می کنند تا به مشتری نشان دهند که وضعشان خوب است – یعنی کار و بارشان خوب می چرخد و طبعا کارشان را بلد هستند و موفق بوده اند.

ورق زدن این مجلات کلی اطلاعات به آدم می دهد. اینکه ایرانی ها در چه حرفه های آزادی مشغول هستند. خودشان را چه شکلی معرفی می کنند. چه برنامه هایی در سطح شهر وجود دارند. چه رستوران ها و مغازه ها و خدماتی جدیدا باز شده اند و ...

مرغ بریانی که خریدید خوشمزه از آب درآمد و از آن لذیذ تر سیب زمینی های سرخ شده با سبزیجات و ادویه رویش. شنبه است و شنبه شب ها تلویزیون کولاک می کند. در واقع تعدد برنامه های جالب خودش اسباب دردسر شده. آخر شب نگاه دیگری به کتابچه آیین نامه می اندازید و دوره اش می کنید. باید وقتی کنار بگذارید و هفته آینده برای امتحان فکری کنید.

برنامه چای آخر شب را راه می اندازید و بقیه رولت خامه را می فرستید پیش مرغ و سیب زمینی. بعد مسواک و لا لا.

صبح امروز تا لنگ ظهر خوابیدید. اصلا متوجه نشدید کی ساعت شد 11.

تازه اگر آقای صاحب خانه در نزده بود معلوم نبود کی پا می شدید! آقای صاحب خانه می پرسد که آیا می تواند از یکی شعله های اجاق شما استفاده کند و قابلمه حلیمی را که برای میهمانان امشب شان در نظر گرفته بگذارد روی اجاق شما. البته موافقت می کنید و بعد او از شما می خواهد که امشب شام آماده نکنید چون او حتما برایتان شام خواهد فرستاد. تشکر می کنید و او قابلمه را می آورد و می گذارد روی اجاق و می رود.

شما کمی کانال بیست و چهار را نگاه می کنید و اوضاع هوا و دنیا را تماشا می کنید و تصمیم می گیرید برنامه صبحانه را ردیف کنید. به آشپزخانه که می روید متوجه می شوید آقای صاحب خانه عجله کرده و اشتباها بجای زیر قابلمه، یکی دیگر از المنت های اجاق را روشن کرده! خوب شد شما دیدید اگر نه چند ساعت بعد که برای بردن حلیم می آمد حسابی حالش گرفته می شد.

سنگگ تست و پنیر خامه ای به اضافه مغز گردوی سر راهی که دایی جان مرحمت کردند هسته اصلی صبحانه امروز است. با توجه به اینکه فردا هم تعطیل است شما امروز مطلقا تو فاز درس خواندن نیستید. تصمیم می گیرید برای خودتان ساندویچ مرغ درست کنید و ببرید گردش بخورید.

ادامه دارد ...


Link to this log     لینک به این نوشته - 8:49 AM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

0  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................