Tehrantonian                 تهرانتویی – یک تهرانی در تورنتو
نکاتی پیرامون مهاجرت به کانادا،زندگی در انتاریو، کاریابی، خرید اولین خانه تان و استقرار با موفقیت
Tips on Immigration to Canada, Living in Ontario, Finding a Job, Buying your first home and settling down Successfully.
جستجو در تهرانتویی  
گزارشات لحظه ای
Reports by the Moment
وضعیت هوای تورنتو
Toronto's Weather

Click for Toronto Pearson, Ontario Forecast
برای دیدن وضعیت هوای سراسر کانادا اینجا کلیک کنید
Click here for Canadian Weather Status

Locations of visitors to this page
تورنتو Toronto
ونکوور Vancouver
تهران Tehran


وضعیت دلار کانادا
Canadian Dollar vs. U$



شاخص های بازار سهام
Stock Market Indices




Tehrantonian's Google Ranking

Yahoo bot last visit to Tehrantonian.
Msn bot last visit to Tehrantonian
Wednesday, September 26, 2007

دلار کانادا و دلار آمریکا

چند ایمیل از خواننده های وبلاگ دریافت کردم که در مورد دلیل برابر شدن دلار این دو کشور و دورنمای این موازنه و تبعات آن نظرخواهی کرده بودند.

بیایید ابتدا نگاهی مختصر بیاندازیم به آنچه در چند سال اخیر در سیستم مالی ایالات متحده اتفاق افتاده:

بعد از سقوط اقتصادی شدید معروف به Dot Com Meltdown و فروپاشی ارزش شرکت های اینترنتی – که شرح تاریخچه آن نیاز به لاگی جداگانه داره - . به دنبال آن سقوط اقتصاد آمریکای شمالی و بعد اروپا و خاوردور، اقتصاد کشورهای صنعتی وارد دوره سکون و رکودی گردید که تا اواخر سال 2002 ادامه پیدا کرد.

از اوایل سال 2003 دوباره اقتصاد رونق گرفت و کم کم توسعه اقتصادی شروع شد و ادامه یافت و با بهبود نسبی وضع مردم و شرکت ها و افزایش علاقه به سرمایه گزاری، عده ای شروع به جستجو برای یافتن راهی جدید برای سواری گرفتن از این موج جدید شدند.

از آنجاییکه سیستم اقتصادی آمریکا باز تر – بخوانید: بی در و پیکر تر - از سیستم اقتصادی اتحادیه اروپا و نیز کانادا است، بیش از سایر سیستم ها مورد هجوم افراد و موسسات سودجو و فرصت طلب قرار می گیرد. در هر دوره رونق اقتصادی همواره گروهی جدید پیدا می شوند که سوراخی جدید در قوانین مالی و اقتصادی این کشور پیدا می کنند و با بهره گیری از ضعف نظارتی لازم بر فعالیت های اقتصادی خود، کم کم این سوراخ را چنان از چند طرف رشد می دهند که مثل دره ای دهان باز می کند و اقتصاد این کشور را می بلعد! و یا لااقل این اقتصاد تا گردن در آن فرو می رود!

در گذشته، ارتباط تنگاتنگ بین اقتصاد ایالات متحده و اروپا و کانادا، منجر به لطمه پذیری سنگین این مجموعه های اقتصادی همزمان با سقوط اقتصادی در آمریکا می گردید، اما با گذشت زمان، کشورهای دیگر یادگرفتند تا بروش های گوناگون این ارتباط را کنترل کنند و عوامل حفاظتی متعددی بر سر انتشار این موج منفی قرار دهند و اگر حرکتی در آمریکا شروع شده که نسبت به آخر و عاقبت آن دید خوبی ندارند، جلوی نفوذ زیاد آنرا در اقتصاد خود بگیرند. البته اینکه این عوامل بازدارنده تا چه درجه و تا چه موقعی قادر به حفاظت اقتصاد متبوع خود باشند وابسته به عوامل متعددی است که از حوصله این بحث بیرون است.

حرکت خرابکارانه جدید موسسات مالی و سرمایه گزاری در آمریکا، از اینجا شروع شد که عده ای متوجه شدند می توانند از طریق نمایندگی های خود در کشورهایی که بهره بانکی پایینی روی وام منظور می کنند – نظیر سیستم بانکی ژاپن که بهره ای نزدیک به صفر دارد- مبالغی کلان واحد ارز بومی این کشور ها را قرض بگیرند و با آن دلار آمریکا بخرند و این دلار فراوان را به سیستم مالی ایالات متحده وارد کنند و به مردم و شرکتها وام دهند و بهره خوبی دریافت کنند و این وسط از بابت تفاضل در بهره ها سود کلانی تولید کنند.

اما از آنجاییکه هر سوراخ دعا مدتی کوتاهی مخفی می ماند و کم کم بقیه بازیگران این صحنه نیز آنرا کشف می کنند و سعی می کنند کاسه خود را نیز در این دیگ هردمجوش فرو ببرند و سهمی بردارند، کار کم کم بالا گرفت و نه تنها این مبلغ استقراضی رشد هنگفتی کرد، که موسسات وام دهنده در رقابت با هم شروع به کم کردن نرخ بهره وام های آمریکایی کردند و کار را تا آنجا پیش بردند که نرخ بهره را زیر نرخ بهره استاندارد بانک مرکزی فدرال (اصطلاحا Fed ) بردند. دسته گل دیگری که در میان این بازار رقابت برای وام دهی رخداد، شل کردن محدودیت های صدور مجوز وام برای افراد بد سابقه یا فاقد سابقه مالی لازم بود.

به این ترتیب میلیاردها دلار وام با نرخی پایین تر از سطح سودهی در دست افرادی با خطر زیاد ورشکستی و نبود توان مالی بازپرداخت وام قرار گرفت.

یک دلیل گسترش خرابکاری این بوده است که موسسات وام دهنده، کار بازاریابی و فروش را به خرده پاهایی واگذار کرده اند که درصدی از بابت هر فروش دریافت می کنند ولی در سوخت و سوز اصل وام یا آخر و عاقبت این پروسه هیچ مسولیتی ندارند. از آنجاییکه بیشتر این افراد عده ای تازه کار هستند و کارمزدی فعالیت می کنند و اصولا هر چه بدستشان برسد می فروشند، بطور تصاعدی رشد کرده و هر دوره سه ماهه چند ده میلیارد دلار بیشتر از سقف دوره قبل به مردم و شرکت ها وام فروختند!

البته دامنه خرابکاری به اینجا ختم نمی شود:
موسسات مالی متعددی می آیند و این مجموعه های بزرگ وام را می خرند و روی آن اوراق قرضه ویژه ای صادر می کنند از نوع Mortgage backed Security یعنی اوراق بهادار با پشتوانه وام. در ساخت این اوراق قرضه می آیند و درآمد ناشی از بهره وام ها را به همراه بازپرداخت اصل آنها محاسبه می کنند و روی آنها ارزش گذاری می نمایند. بعد این اوراق را به افراد یا موسسات متعددی می فروشند. حتی خود موسساتی که وام را داده بودند هم از آنها می خرند و روی آنها سرمایه گزاری می کنند. این اوراق توسط موسسات متعدد سرمایه گزاری و صندوق های بازنشستگی و بانکها نیز خریداری می شود و در واقع در سراسر شریان اقتصادی کشور و حتی خارج از آن کشور، منتشر می شود.

بعد از چند سال، بازار مسکن به حد اشباع رسید. یعنی موج خرید خانه کند شد. چون غالب جویندگان مسکن آنرا خریده بودند و تا حد توانشان – و متاسفانه خیلی از آنها بسیار بیشتر از حد توانشان، زیر قرض رفته بودند. عده زیادی نیز به هوای گرانتر شدن دایمی ملک، بدون اینکه توان بازپرداخت داشته باشند، صرفا به هوای فروش ملک بعد از مدتی کوتاه و به چنگ آوردن سودی سریع و آسان، وارد قرارداد وام شده بودند. بعضی از آنها هم زیر بار وام مسکن خود بوده اند و هم با گرفتن وام بیشتر اقدام به خرید واحد های مسکونی دیگری کرده اند.

با کند شدن بازار، رشد قیمت ها هم متوقف شد و کم کم در بسیاری نواحی این رشد به صفر رسید و کم کم با کاهش تعداد مشتریان، بدلیل اتمام پروژه های متعدد ساختمانی که به هوای گرم بودن بازار در تیراژی بسیار بالا اقدام به ساخت و ساز کرده بودند، برای جلوگیری از باد کردن خانه ها روی دست سازندگان، تخفیف روی بهای ملک و سقوط گسترده قیمت آنها شروع شد. اولین موج ضرر و ورشکستگی توسط کسانی که به صرف سود بردن خانه های متعدد خریده بودند به بازار تحمیل شده است. ورشکستگی این عده و سوختن وام ها ابتدا ضرر به مجموعه های وام وارد کرده و مقارن با آن ارزش اوراق قرضه ای که برمبنای آنها صادر شده بوده است را پایین می آورد.

با این سقوط ثانوی، شرکتهای مالی خریدار اوراق شروع به ضرر دادن و ورشکست شدن کرده اند. این مجموعه مدتی است شروع به انعکاس متوالی کرده و ترس از سقوط بیشتر قیمت ملک باعث کمتر شدن رقبت خریداران واقعی و سقوط بیشتر قیمت ملک به تبع آن گردیده است. از طرفی موسسات وام دهنده نمی توانند با ضبط خانه و فروش آن در بازار راکد و رو به سقوط مسکن، ضرر مالی وارده را جبران کنند. اضمحلال وام ها یکی بعد از دیگری باعث وارد شدن فشار بیشتر به وام دهنده ها و ورشکست شدن آنها می شود.

به این فرایند عنوانی جدید داده اند بنام Mortgage Meltdown (توضیح اینکه عبارت ملت داون، اصطلاحی است که در مورد نیروگاههای هسته ای استفاده می شود و منظور از آن بروز فاجعه ایست هسته ای که بخاطر نقص در سیستم خنک کننده سوخت هسته ای و ذوب شدن مجموعه مربوطه و نشت آلودگی رادیواکتیو در محیط بواسطه آن است (رجوع کنید به حادثه چرنوبیل)).

از طرف دیگر از آنجاییکه بسیاری از مردم و موسسات در آمریکا صرفا روی اعتبار خرج می کنند و در واقع پول لازم برای انجام کارها و پروژه هایشان را ندارند، با ورشکستگی آنها در بازار ملک، در سایر جنبه ها نیز ورشکسته اعلام می شوند و ضرر هنگفتی نیز از این بابت به موسسات اعتباری وارد می کنند. موسساتی که خود انواع اوراق قرضه را روی بدهی های مردم و شرکت ها از بابت قرضهای اعتباری صادر کرده و فروخته اند و یا در آن سرمایه گزاری کلان کرده اند!

در این میان بانک فدرال برای شل کردن فشار روی گلوگاه بانکهای این کشور، نرخ استاندارد وام فدرال را پایین و پایین تر آورده است تا بانکها بتوانند از بانک مرکزی با نرخ بهره کمتری قرض بگیرند و شاید بتوانند از این منجلاب زنده بیرون بیایند. این اقدام بانک فدرال صرفا وصله زنی سرهمبندی شده ای است که در کوتاه مدت اثری مقطعی دارد و ضرر آن در دراز مدت برای اقتصاد این کشور کمر شکن خواهد بود.

در سال 2008 میلادی حدود 700 میلیارد دلار وامی که دست مردم است باید تمدید شود. برای تمدید، نرخ وام بانک فدرال را مبنا قرار می دهند. این یعنی مردم در تمدید وام خود نرخ بهره پایین تری بدست می آورند و سود وام دهنده ها از این هم کمتر خواهد شد و فشار بیشتری به اقتصاد وارد خواهد شد.

این عدم موازنه بین ارزش واقعی دارایی ها و ارزش استقراضات اعتباری و وام در اقتصاد ایالات متحده که از 20 سال پیش شروع شده و امروز به مرز انفجار رسیده، نیاز به تصفیه حساب جدی و بسیار سنگینی دارد که هنوز شروع نشده! در مورد اینکه کی این فروپاشی تاریخی شروع واقعی خود را نشان خواهد داد پیش بینی دقیقی نمی توان کرد و هم اکنون مانند بمبی ساعتی زیر پای اقتصاد این کشور در حال ثانیه شماری است.

در کنار این مشکلات اقتصادی، کافیست استقراض بی سابقه دولت جمهوریخواه را در 8 سال گذشته به معادله اضافه کنید. به این ترتیب اگر ایالات متحده وارد رکود دیگری شود، دولت فدرال توان مالی لازم برای کمک به بهبود آنرا نخواهد داشت و چاره ای جز قرض گرفتن بیشتر و پایین آوردن بیشتر ارزش دلار آمریکا نخواهد داشت.

دلیل برابر شدن ارزش دلار کانادا و آمریکا سقوط شدید و روزافزون ارزش دلار آمریکا و در عوض رشد بهتر از متوسط ارزش دلار کانادا بوده است.

این رشد ارزشی دلار کانادا حکم شمشیری دو لبه را دارد. از طرفی به نفع وارد کنندگان کالا و مسافرهای کانادایی است و از طرف دیگر موجب گرانتر شدن خدمات تولیدی در کانادا برای مصرف کنندگان آمریکایی و وارد شدن لطمه شدید به بازار صادرات کانادا به ایالات متحده خواهد شد و اقتصاد کانادا از این بابت ضرر کرده و سرعت رشد دلار کانادا را کم خواهد کرد. در واقع فعالیتهای تجاری ایکه بخاطر پایین تر بودن ارزش دلار کانادا در جریان بودند اکنون رو به نابودی هستند و شرکتها و موسساتی که در این زمینه فعالند به سوی ورشکستگی و تعطیلی و اخراج نیروی پرسنلی خود خواهند رفت.

هر چند بنظر می رسد که شدت و سرعت سقوط ارزش دلار آمریکا، همچنان باعث افزایش نسبی ارزش دلار کانادا و نیز یورو در موازنه های ارزی در چندین ماه آینده باشد.

روز خوش


Link to this log     لینک به این نوشته - 3:15 PM -                                                 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

21  Comments   اظهار نظر از طرف دوستان
........................................................................................